Read› Daftar 3› Section 78 ← previous · next →
بخش ۷۸ - جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خود
A Shaykh not grieving over the death of his children
- M3:1772 بود شیخی رهنمایی پیش ازینآسمانی شمع بر روی زمین
- M3:1773 چون پیمبر درمیان امتاندر گشای روضهٔ دار الجنان
- M3:1774 گفت پیغامبر که شیخ رفته پیشچون نبی باشد میان قوم خویش
- M3:1775 یک صباحی گفتش اهل بیت اوسختدل چونی بگو ای نیکخو
- M3:1776 ما ز مرگ و هجر فرزندان تونوحه میداریم با پشت دوتو
- M3:1777 تو نمیگریی نمیزاری چرایا که رحمت نیست در دل ای کیا
- M3:1778 چون تورا رحمی نباشد در درونپس چه اومیدستمان از تو کنون
- M3:1779 ما باومید تویم ای پیشواکه بنگذاری تو ما را در فنا
- M3:1780 چون بیارایند روز حشر تختخود شفیع ما توی آن روز سخت When the throne is arrayed on the Day of Gathering,Indeed, you are our intercessor on that dire day.The family members, in their grief, express their hope that despite the شیخ's (shaykh's) apparent lack of sorrow, he will still be their advocate and protector on the terrifying Day of Judgment.
- M3:1781 در چنان روز و شب بیزینهارما به اکرام تویم اومیدوار
- M3:1782 دست ما و دامن تست آن زمانکه نماند هیچ مجرم را امان
- M3:1783 گفت پیغامبر که روز رستخیزکی گذارم مجرمان را اشکریز
- M3:1784 من شفیع عاصیان باشم بجانتا رهانمشان ز اشکنجهٔ گران
- M3:1785 عاصیان واهل کبایر را بجهدوا رهانم از عتاب نقض عهد
- M3:1786 صالحان امتم خود فارغانداز شفاعتهای من روز گزند
- M3:1787 بلک ایشان را شفاعتها بودگفتشان چون حکم نافذ میرود
- M3:1788 هیچ وازر وزر غیری بر نداشتمن نیم وازر خدایم بر فراشت
- M3:1789 آنک بی وزرست شیخست ای جواندر قبول حق چو اندر کف کمان
- M3:1790 شیخ کی بُد پیر یعنی مو سپیدمعنی این مو بدان ای کژ امید
- M3:1791 هست آن موی سیه هستی اوتا ز هستیاش نماند تای مو
- M3:1792 چونک هستیاش نماند پیر اوستگر سیهمو باشد او یا خود دوموست
- M3:1793 هست آن موی سیه وصف بشرنیست آن مو موی ریش و موی سر
- M3:1794 عیسی اندر مهد بر دارد نفیرکه جوان ناگشته ما شیخیم و پیر
- M3:1795 گر رهید از بعض اوصاف بشرشیخ نبود کهل باشد ای پسر
- M3:1796 چون یکی موی سیه کان وصف ماستنیست بر وی شیخ و مقبول خداست
- M3:1797 چون بود مویش سپید ار با خودستاو نه پیرست و نه خاص ایزدست
- M3:1798 ور سر مویی ز وصفش باقیستاو نه از عرش است او آفاقیست