دفتر ۴  ·  39 beyts

بخش ۱ - سر آغاز

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M4:1 ای ضیاء الحق حسام الدین توی که گذشت از مه به نورت مثنوی
  2. M4:2 همت عالی تو ای مرتجا می‌کشد این را خدا داند کجا
  3. M4:3 گردن این مثنوی را بسته‌ای می‌کشی آن سوی که دانسته‌ای
  4. M4:4 مثنوی پویان کشنده ناپدید ناپدید از جاهلی کش نیست دید
  5. M4:5 مثنوی را چون تو مبدا بوده‌ای گر فزون گردد توش افزوده‌ای
  6. M4:6 چون چنین خواهی خدا خواهد چنین می‌دهد حق آرزوی متقین
  7. M4:7 کان لله بوده‌ای در ما مضی تا که کان الله پیش آمد جزا
  8. M4:8 مثنوی از تو هزاران شکر داشت در دعا و شکر کفها بر فراشت
  9. M4:9 در لب و کفش خدا شکر تو دید فضل کرد و لطف فرمود و مزید
  10. M4:10 زانک شاکر را زیادت وعده است آنچنانک قرب مزد سجده است
  11. M4:11 گفت واسجد واقترب یزدان ما قرب جان شد سجده ابدان ما
  12. M4:12 گر زیادت می‌شود زین رو بوَد نه از برای بَوش و های و هو بوَد
  13. M4:13 با تو ما چون رز به تابستان خوشیم حکم داری هین بکش تا می‌کشیم
  14. M4:14 خوش بکش این کاروان را تا به حج ای امیر صبر مفتاح الفرج
  15. M4:15 حج زیارت کردن خانه بود حج رب البیت مردانه بود
  16. M4:16 زان ضیا گفتم حسام‌الدین ترا که تو خورشیدی و این دو وصفها
  17. M4:17 کین حسام و این ضیا یکیست هین تیغ خورشید از ضیا باشد یقین
  18. M4:18 نور از آن ماه باشد وین ضیا آن خورشید این فرو خوان از نبا
  19. M4:19 شمس را قرآن ضیا خواند ای پدر و آن قمر را نور خواند این را نگر
  20. M4:20 شمس چون عالی‌تر آمد خود ز ماه پس ضیا از نور افزون دان به جاه
  21. M4:21 بس کس اندر نور مه منهج ندید چون برآمد آفتاب آن شد پدید
  22. M4:22 آفتاب اعواض را کامل نمود لاجرم بازارها در روز بود
  23. M4:23 تا که قلب و نقد نیک آید پدید تا بود از غبن و از حیله بعید
  24. M4:24 تا که نورش کامل آمد در زمین تاجران را رحمة للعالمین
  25. M4:25 لیک بر قلاب مبغوضست و سخت زانک ازو شد کاسد او را نقد و رخت
  26. M4:26 پس عدو جان صرافست قلب دشمن درویش کی بود غیر کلب
  27. M4:27 انبیا با دشمنان بر می‌تنند پس ملایک رب سلم می‌زنند
  28. M4:28 کین چراغی را که هست او نور کار از پف و دمهای دزدان دور دار
  29. M4:29 دزد و قلابست خصم نور بس زین دو ای فریادرس فریاد رس
  30. M4:30 روشنی بر دفتر چارم بریز کآفتاب از چرخ چارم کرد خیز
  31. M4:31 هین ز چارم نور ده خورشیدوار تا بتابد بر بلاد و بر دیار
  32. M4:32 هر کش افسانه بخواند افسانه است وآنک دیدش نقد خود مردانه است
  33. M4:33 آب نیلست و به قبطی خون نمود قوم موسی را نه خون بد آب بود
  34. M4:34 دشمن این حرف این دم در نظر شد ممثل سرنگون اندر سقر
  35. M4:35 ای ضیاء الحق تو دیدی حال او حق نمودت پاسخ افعال او
  36. M4:36 دیدهٔ غیبت چو غیبست اوستاد کم مبادا زین جهان این دید و داد
  37. M4:37 این حکایت را که نقد وقت ماست گر تمامش می‌کنی اینجا رواست
  38. M4:38 ناکسان را ترک کن بهر کسان قصه را پایان بر و مخلص رسان
  39. M4:39 این حکایت گر نشد آنجا تمام چارمین جلدست آرش در نظام

↓ download .txt ↓ JSON