دفتر ۴  ·  31 beyts

بخش ۱۲۰ - اختیار کردن پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهت پسر و اعتراض کردن اهل حرم و ننگ داشتن ایشان از پیوندی درویش

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M4:3125 مادر شه‌زاده گفت از نقص عقل شرط کفویت بود در عقل نقل
  2. M4:3126 تو ز شح و بخل خواهی وز دها تا ببندی پور ما را بر گدا
  3. M4:3127 گفت صالح را گدا گفتن خطاست کو غنی القلب از داد خداست
  4. M4:3128 در قناعت می‌گریزد از تقی نه از لیمی و کسل هم‌چون گدا
  5. M4:3129 قلتی کان از قناعت وز تقاست آن ز فقر و قلت دونان جداست
  6. M4:3130 حبه‌ای آن گر بیابد سر نهد وین ز گنج زر به همت می‌جهد
  7. M4:3131 شه که او از حرص قصد هر حرام می‌کند او را گدا گوید همام
  8. M4:3132 گفت کو شهر و قلاع او را جهاز یا نثار گوهر و دینار ریز
  9. M4:3133 گفت رو هر که غم دین برگزید باقی غمها خدا از وی برید
  10. M4:3134 غالب آمد شاه و دادش دختری از نژاد صالحی خوش جوهری
  11. M4:3135 در ملاحت خود نظیر خود نداشت چهره‌اش تابان‌تر از خورشید چاشت
  12. M4:3136 حسن دختر این خصالش آنچنان کز نکویی می‌نگنجد در بیان
  13. M4:3137 صید دین کن تا رسد اندر تبع حسن و مال و جاه و بخت منتفع
  14. M4:3138 آخرت قطار اشتر دان به ملک در تبع دنیاش هم‌چون پشم و پشک
  15. M4:3139 پشم بگزینی شتر نبود ترا ور بود اشتر چه قیمت پشم را
  16. M4:3140 چون بر آمد این نکاح آن شاه را با نژاد صالحان بی مرا
  17. M4:3141 از قضا کمپیرکی جادو که بود عاشق شه‌زادهٔ با حسن و جود
  18. M4:3142 جادوی کردش عجوزهٔ کابلی کی برد زان رشک سحر بابلی
  19. M4:3143 شه بچه شد عاشق کمپیر زشت تا عروس و آن عروسی را بهشت
  20. M4:3144 یک سیه دیوی و کابولی زنی گشت به شه‌زاده ناگه ره‌زنی
  21. M4:3145 آن نودساله عجوزی گنده کس نه خرد هشت آن ملک را و نه نس
  22. M4:3146 تا به سالی بود شه‌زاده اسیر بوسه‌جایش نعل کفش گنده پیر
  23. M4:3147 صحبت کمپیر او را می‌درود تا ز کاهش نیم‌جانی مانده بود
  24. M4:3148 دیگران از ضعف وی با درد سر او ز سکر سحر از خود بی‌خبر
  25. M4:3149 این جهان بر شاه چون زندان شده وین پسر بر گریه‌شان خندان شده
  26. M4:3150 شاه بس بیچاره شد در برد و مات روز و شب می‌کرد قربان و زکات
  27. M4:3151 زانک هر چاره که می‌کرد آن پدر عشق کمپیرک همی‌شد بیشتر
  28. M4:3152 پس یقین گشتش که مطلق آن سریست چاره او را بعد از این لابه گریست
  29. M4:3153 سجده می‌کرد او که هم فرمان تراست غیر حق بر ملک حق فرمان کراست
  30. M4:3154 لیک این مسکین همی‌سوزد چو عود دست گیرش ای رحیم و ای ودود
  31. M4:3155 تا ز یا رب یا رب و افغان شاه ساحری استاد پیش آمد ز راه

↓ download .txt ↓ JSON