دفتر ۴  ·  32 beyts

بخش ۳ - حکایت آن واعظ کی هر آغاز تذکیر دعای ظالمان و سخت‌دلان و بی‌اعتقادان کردی

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M4:80 آن یکی واعظ چو بر تخت آمدی قاطعان راه را داعی شدی
  2. M4:81 دست برمی‌داشت یا رب رحم ران بر بدان و مفسدان و طاغیان
  3. M4:82 بر همه تسخرکنان اهل خیر برهمه کافردلان و اهل دیر
  4. M4:83 می‌نکردی او دعا بر اصفیا می‌نکردی جز خبیثان را دعا
  5. M4:84 مر ورا گفتند کین معهود نیست دعوت اهل ضلالت جود نیست
  6. M4:85 گفت نیکویی ازینها دیده‌ام من دعاشان زین سبب بگزیده‌ام
  7. M4:86 خبث و ظلم و جور چندان ساختند که مرا از شر به خیر انداختند
  8. M4:87 هر گهی که رو به دنیا کردمی من ازیشان زخم و ضربت خوردمی
  9. M4:88 کردمی از زخم آن جانب پناه باز آوردندمی گرگان به راه
  10. M4:89 چون سبب‌ساز صلاح من شدند پس دعاشان بر منست ای هوشمند
  11. M4:90 بنده می‌نالد به حق از درد و نیش صد شکایت می‌کند از رنج خویش
  12. M4:91 حق همی گوید که آخر رنج و درد مر ترا لابه کنان و راست کرد
  13. M4:92 این گله زان نعمتی کن کت زند از در ما دور و مطرودت کند
  14. M4:93 در حقیقت هر عدو داروی تست کیمیا و نافع و دلجوی تست
  15. M4:94 که ازو اندر گریزی در خلا استعانت جویی از لطف خدا
  16. M4:95 در حقیقت دوستانت دشمن‌اند که ز حضرت دور و مشغولت کنند
  17. M4:96 هست حیوانی که نامش اشغرست او به زخم چوب زفت و لمترست
  18. M4:97 تا که چوبش می‌زنی به می‌شود او ز زخم چوب فربه می‌شود
  19. M4:98 نفس مؤمن اشغری آمد یقین کو به زخم رنج زفتست و سمین
  20. M4:99 زین سبب بر انبیا رنج و شکست از همه خلق جهان افزونترست
  21. M4:100 تا ز جانها جانشان شد زفت‌تر که ندیدند آن بلا قوم دگر
  22. M4:101 پوست از دارو بلاکش می‌شود چون ادیم طایفی خوش می‌شود
  23. M4:102 ورنه تلخ و تیز مالیدی درو گنده گشتی ناخوش و ناپاک بو
  24. M4:103 آدمی را پوست نامدبوغ دان از رطوبتها شده زشت و گران
  25. M4:104 تلخ و تیز و مالش بسیار ده تا شود پاک و لطیف و با فره
  26. M4:105 ور نمی‌تانی رضا ده ای عیار گر خدا رنجت دهد بی‌اختیار
  27. M4:106 که بلای دوست تطهیر شماست علم او بالای تدبیر شماست
  28. M4:107 چون صفا بیند بلا شیرین شود خوش شود دارو چو صحت‌بین شود
  29. M4:108 برد بیند خویش را در عین مات پس بگوید اُقتلوني یا ثقات
  30. M4:109 این عوان در حق غیری سود شد لیک اندر حق خود مردود شد
  31. M4:110 رحمِ ایمانی ازو بُبریده شد کین شیطانی برو پیچیده شد
  32. M4:111 کارگاه خشم گشت و کین‌وری کینه دان اصل ضلال و کافری

↓ download .txt ↓ JSON