دفتر ۴ · 32 beyts
بخش ۶۸ - مژده دادن ابویزید از زادن ابوالحسن خرقانی قدس الله روحهما پیش از سالها و نشان صورت او سیرت او یک به یک و نوشتن تاریخنویسان آن در جهت رصد
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:1799 آن شنیدی داستان بایزید که ز حال بوالحسن پیشین چه دید
- M4:1800 روزی آن سلطان تقوی میگذشت با مریدان جانب صحرا و دشت
- M4:1801 بوی خوش آمد مر او را ناگهان در سواد ری ز سوی خارقان
- M4:1802 هم بدانجا نالهٔ مشتاق کرد بوی را از باد استنشاق کرد
- M4:1803 بوی خوش را عاشقانه میکشید جان او از باد باده میچشید
- M4:1804 کوزهای کو از یخابه پر بود چون عرق بر ظاهرش پیدا شود
- M4:1805 آن ز سردی هوا آبی شدست از درون کوزه نم بیرون نجست
- M4:1806 باد بویآور مر او را آب گشت آب هم او را شراب ناب گشت
- M4:1807 چون درو آثار مستی شد پدید یک مرید او را از آن دم بر رسید
- M4:1808 پس بپرسیدش که این احوال خوش که برونست از حجاب پنج و شش
- M4:1809 گاه سرخ و گاه زرد و گه سپید میشود رویت چه حالست و نوید
- M4:1810 میکشی بوی و به ظاهر نیست گل بیشک از غیبست و از گلزار کل
- M4:1811 ای تو کام جان هر خودکامهای هر دم از غیبت پیام و نامهای
- M4:1812 هر دمی یعقوبوار از یوسفی میرسد اندر مشام تو شفا
- M4:1813 قطرهای بر ریز بر ما زان سبو شمهای زان گلستان با ما بگو
- M4:1814 خو نداریم ای جمال مهتری که لب ما خشک و تو تنها خوری
- M4:1815 ای فلکپیمای چست چستخیز زانچ خوردی جرعهای بر ما بریز
- M4:1816 میر مجلس نیست در دوران دگر جز تو ای شه در حریفان در نگر
- M4:1817 کی توان نوشید این می زیردست می یقین مر مرد را رسواگرست
- M4:1818 بوی را پوشیده و مکنون کند چشم مست خویشتن را چون کند
- M4:1819 خود نه آن بویست این که اندر جهان صد هزاران پردهاش دارد نهان
- M4:1820 پر شد از تیزی او صحرا و دشت دشت چه کز نه فلک هم در گذشت
- M4:1821 این سر خم را به کهگل در مگیر کین برهنه نیست خود پوششپذیر
- M4:1822 لطف کن ای رازدان رازگو آنچ بازت صید کردش بازگو
- M4:1823 گفت بوی بوالعجب آمد به من همچنانک مر نبی را از یمن
- M4:1824 که محمد گفت بر دست صبا از یمن میآیدم بوی خدا
- M4:1825 بوی رامین میرسد از جان ویس بوی یزدان میرسد هم از اویس
- M4:1826 از اویس و از قرن بوی عجب مر نبی را مست کرد و پر طرب
- M4:1827 چون اویس از خویش فانی گشته بود آن زمینی آسمانی گشته بود
- M4:1828 آن هلیلهٔ پروریده در شکر چاشنی تلخیش نبود دگر
- M4:1829 آن هلیلهٔ رسته از ما و منی نقش دارد از هلیله طعم نی
- M4:1830 این سخن پایان ندارد باز گرد تا چه گفت از وحی غیب آن شیرمرد
❋