دفتر ۵ · 17 beyts
بخش ۱۲۶ - صید کردن شیر آن خر را و تشنه شدن شیر از کوشش، رفت به چشمه تا آب خورد تا باز آمدنِ شیر جگربند و دل و گرده را روباه خورده بود کی لطیفترست، شیر طلب کرد دل و جگر نیافت از روبه پرسید کی کو دل و جگر؟ روبه گفت اگر او را دل و جگر بودی آنچنان سیاستی دیده بود آن روز و به هزار حیله جان برده؛ کی برِ تو باز آمدی؟ لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:2865 برد خر را روبهک تا پیش شیر پارهپاره کردش آن شیر دلیر
- M5:2866 تشنه شد از کوشش آن سلطان دد رفت سوی چشمه تا آبی خورد
- M5:2867 روبهک خورد آن جگربند و دلش آن زمان چون فرصتی شد حاصلش
- M5:2868 شیر چون وا گشت از چشمه به خوَر جُست در خر دل نه دل بُد نه جگر
- M5:2869 گفت روبه را جگر کو دل چه شد که نباشد جانور را زین دو بُد
- M5:2870 گفت گر بودی ورا دل یا جگر کی بدینجا آمدی بار دگر
- M5:2871 آن قیامت دیده بود و رستخیز وآن ز کوه افتادن و هول و گریز
- M5:2872 گر جگر بودی ورا یا دل بدی بار دیگر کی برِ تو آمدی؟
- M5:2873 چون نباشد نور دل دل نیست آن چون نباشد روح جز گِل نیست آن
- M5:2874 آن زجاجی کاو ندارد نور جان بول و قارورهست قندیلش مخوان
- M5:2875 نور مصباحست دادِ ذوالجلال صنعت خلقست آن شیشه و سفال
- M5:2876 لاجرم در ظرف باشد اعتداد در لهبها نبود الا اتحاد
- M5:2877 نور شش قندیل چون آمیختند نیست اندر نورشان اعداد و چند
- M5:2878 آن جهود از ظرفها مشرک شدهست نور دید آن مؤمن و مُدرِک شدهست
- M5:2879 چون نظر بر ظرف افتد روح را پس دو بیند شیث را و نوح را
- M5:2880 جو که آبش هست جو خود آن بود آدمی آنست کاو را جان بوَد
- M5:2881 این نه مردانند اینها صورتند مردهٔ نانند و کشتهٔ شهوتند
❋