دفتر ۵  ·  59 beyts

بخش ۱۳۰ - جواب گفتن مؤمن سُنّی، کافر جبری را و در اثبات اختیار بنده دلیل گفتن سنّت راهی باشد کوفتهٔ اقدام انبیا علیهم‌السلام بر یمین آن راه بیابان جبر کی خود را اختیار نبیند و امر و نهی را منکر شود و تاویل کند و از منکر شدن امر و نهی لازم آید انکار بهشت کی جزای مطیعان امرست و دوزخ جزای مخالفان امر و دیگر نگویم به چه انجامد کی العاقل تکفیه الاشاره و بر یسار آن راه بیابان قدرست کی قدرت خالق را مغلوب قدرت خلق داند و از آن آن فسادها زاید کی آن مغ جبری بر می‌شمرد

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M5:2957 گفت مؤمن بشنو ای جبری خطاب آنِ خود گفتی نک آوردم جواب
  2. M5:2958 بازی خود دیدی ای شطرنج‌باز بازی خصمت ببین پهن و دراز
  3. M5:2959 نامهٔ عذر خودت بر خوانده‌ای نامهٔ سُنی بخوان، چه مانده‌ای؟
  4. M5:2960 نکته گفتی جبریانه در قضا سرّ ِ آن بشنو ز من در ماجرا
  5. M5:2961 اختیاری هست ما را بی‌گمان حس را منکر نتانی شد عیان
  6. M5:2962 سنگ را هرگز بگوید کس بیا از کلوخی کس کجا جوید وفا
  7. M5:2963 آدمی را کس نگوید هین بپر یا بیا ای کور تو در من نگر
  8. M5:2964 گفت یزدان ما علی الاعمی حرج کی نهد بر کس حرج رب الفرج
  9. M5:2965 کس نگوید سنگ را دیر آمدی یا که چوبا تو چرا بر من زدی
  10. M5:2966 این چنین واجستها مجبور را کس بگوید یا زند معذور را؟
  11. M5:2967 امر و نهی و خشم و تشریف و عتیب نیست جز مختار را ای پاک‌جیب
  12. M5:2968 اختیاری هست در ظلم و ستم من ازین شیطان و نفس این خواستم
  13. M5:2969 اختیار اندر درونت ساکنست تا ندید او یوسفی، کف را نخَست
  14. M5:2970 اختیار و داعیه در نفس بود روش دید آنگه پر و بالی گشود
  15. M5:2971 سگ بخفته اختیارش گشته گم چون شکنبه دید جنبانید دم
  16. M5:2972 اسپ هم حو حو کند چون دید جو چون بجنبد گوشت گربه کرد مو
  17. M5:2973 دیدن آمد جنبش آن اختیار هم‌چو نفخی ز آتش انگیزد شرار
  18. M5:2974 پس بجنبد اختیارت چون بلیس شد دلاله آردت پیغام ویس
  19. M5:2975 چونک مطلوبی برین کس عرضه کرد اختیار خفته بگشاید نورد
  20. M5:2976 وآن فرشته خیرها بر رغم دیو عرضه دارد می‌کند در دل غریو
  21. M5:2977 تا بجنبد اختیار خیر تو زانک پیش از عرضه خفته‌ست این دو خو
  22. M5:2978 پس فرشته و دیو گشته عرضه‌دار بهر تحریکِ عروقِ اختیار
  23. M5:2979 می‌شود ز الهامها و وسوسه اختیار خیر و شرّت ده کسه
  24. M5:2980 وقت تحلیل نماز ای بانمک زان سلام آورد باید بر مَلَک
  25. M5:2981 که ز الهام و دعای خوبتان اختیار این نمازم شد روان
  26. M5:2982 باز از بعد گنه لعنت کنی بر بلیس ایرا کزویی منحنی
  27. M5:2983 این دو ضد عرضه کننده‌ت در سرار در حجاب غیب آمد عرضه‌دار
  28. M5:2984 چونک پردهٔ غیب برخیزد ز پیش تو ببینی روی دلالان خویش
  29. M5:2985 وآن سخنشان وا شناسی بی‌گزند که آن سخن‌گویان نهان اینها بدند
  30. M5:2986 دیو گوید ای اسیر طبع و تن عرضه می‌کردم نکردم زور من
  31. M5:2987 وآن فرشته گویدت من گفتمت که ازین شادی فزون گردد غمت
  32. M5:2988 آن فلان روزت نگفتم من چنان؟ که از آن سویست ره سوی جنان
  33. M5:2989 ما محب جان و روح‌افزای تو ساجدان مخلص بابای تو
  34. M5:2990 این زمانت خدمتی هم می‌کنیم سوی مخدومی صلایت می‌زنیم
  35. M5:2991 آن گُرُه بابات را بوده عدی در خطاب اسجدوا کرده ابا
  36. M5:2992 آن گرفتی آنِ ما انداختی حقِ خدمت‌های ما نشناختی
  37. M5:2993 این زمان ما را و ایشان را عیان در نگر بشناس از لحن و بیان
  38. M5:2994 نیم‌شب چون بشنوی رازی ز دوست چون سخن گوید سحر دانی که اوست
  39. M5:2995 ور دو کس در شب خبر آرد ترا روز از گفتن شناسی هر دو را
  40. M5:2996 بانگ شیر و بانگ سگ در شب رسید صورت هر دو ز تاریکی ندید
  41. M5:2997 روز شد چون باز در بانگ آمدند پس شناسدشان ز بانگ آن هوشمند
  42. M5:2998 مخلص این که دیو و روح عرضه‌دار هر دو هستند از تتمهٔ اختیار
  43. M5:2999 اختیاری هست در ما ناپدید چون دو مطلب دید آید در مزید
  44. M5:3000 اوستادان کودکان را می‌زنند آن ادب سنگ سیه را کی کنند؟
  45. M5:3001 هیچ گویی سنگ را فردا بیا ور نیایی من دهم بد را سزا
  46. M5:3002 هیچ عاقل مر کلوخی را زند هیچ با سنگی عتابی کس کند
  47. M5:3003 در خِرد جبر از قدَر رسواترست زانک جبری حس خود را منکِرست
  48. M5:3004 منکر حس نیست آن مرد قدر فعل حق حسی نباشد ای پسر
  49. M5:3005 منکر فعل خداوند جلیل هست در انکار مدلول دلیل
  50. M5:3006 آن بگوید دود هست و نار نی نور شمعی بی ز شمعی روشنی
  51. M5:3007 وین همی‌بیند معین نار را نیست می‌گوید پی انکار را
  52. M5:3008 جامه‌اش سوزد بگوید نار نیست جامه‌اش دوزد بگوید تار نیست
  53. M5:3009 پس تسفسط آمد این دعویِ جبر لاجرم بدتر بود زین رو ز گبر
  54. M5:3010 گبر گوید هست عالم نیست رب یا ربی گوید که نبود مستحب
  55. M5:3011 این همی‌گوید جهان خود نیست هیچ هسته سوفسطایی اندر پیچ پیچ
  56. M5:3012 جملهٔ عالم مقر در اختیار امر و نهی این میار و آن بیار
  57. M5:3013 او همی‌گوید که امر و نهی لاست اختیاری نیست این جمله خطاست
  58. M5:3014 حس را حیوان مقرست ای رفیق لیک ادراک دلیل آمد دقیق
  59. M5:3015 زانک محسوسست ما را اختیار خوب می‌آید برو تکلیف کار

↓ download .txt ↓ JSON