دفتر ۵  ·  44 beyts

بخش ۱۵۳ - تفسیر این آیت که وَ إِنَّ الدّارَ الآخِرةَ لَهیَ الحَیَوانُ لَوْ کانوا یَعْلَمونَ کی در و دیوار و عرصهٔ آن عالم و آب و کوزه و میوه و درخت همه زنده‌اند و سخن‌گوی و سخن‌شنو و جهت آن فرمود مصطفی علیه السلام کی الدُّنیا جیفةٌ وَ طُلّابُها کلابٌ و اگر آخرت را حیات نبودی آخرت هم جیفه بودی جیفه را برای مردگیش جیفه گویند نه برای بوی زشت و فرخجی

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M5:3585 آن جهان چون ذره ذره زنده‌اند نکته‌دانند و سخن گوینده‌اند
  2. M5:3586 در جهان مرده‌شان آرام نیست کین علف جز لایق انعام نیست
  3. M5:3587 هر که را گلشن بود بزم و وطن کی خورد او باده اندر گولخن
  4. M5:3588 جای روح پاک علیین بود کرم باشد کش وطن سرگین بود
  5. M5:3589 بهر مخمور خدا جام طهور بهر این مرغان کور این آب شور
  6. M5:3590 هر که عدل عمرش ننمود دست پیش او حجاج خونی عادلست
  7. M5:3591 دختران را لعبت مرده دهند که ز لعب زندگان بی‌آگهند
  8. M5:3592 چون ندارند از فتوت زور و دست کودکان را تیغ چوبین بهترست
  9. M5:3593 کافران قانع بنقش انبیا که نگاریده‌ست اندر دیرها
  10. M5:3594 زان مهان ما را چو دور روشنیست هیچ‌مان پروای نقش سایه نیست
  11. M5:3595 این یکی نقشش نشسته در جهان وآن دگر نقشش چو مه در آسمان
  12. M5:3596 این دهانش نکته‌گویان با جلیس و آن دگر با حق به گفتار و انیس
  13. M5:3597 گوش ظاهر این سخن را ضبط کن گوش جانش جاذب اسرار کن
  14. M5:3598 چشم ظاهر ضابط حلیهٔ بشر چشم سر حیران مازاغ البصر
  15. M5:3599 پای ظاهر در صف مسجد صواف پای معنی فوق گردون در طواف
  16. M5:3600 جزو جزوش را تو بشمر هم‌چنین این درون وقت و آن بیرون حین
  17. M5:3601 این که در وقتست باشد تا اجل وان دگر یار ابد قرن ازل
  18. M5:3602 هست یک نامش ولی الدولتین هست یک نعتش امام القبلتین
  19. M5:3603 خلوت و چله برو لازم نماند هیچ غیمی مر ورا غایم نماند
  20. M5:3604 قرص خورشیدست خلوت‌خانه‌اش کی حجاب آرد شب بیگانه‌اش
  21. M5:3605 علت و پرهیز شد بحران نماند کفر او ایمان شد و کفران نماند
  22. M5:3606 چون الف از استقامت شد به پیش او ندارد هیچ از اوصاف خویش
  23. M5:3607 گشت فرد از کسوهٔ خوهای خویش شد برهنه جان به جان‌افزای خویش
  24. M5:3608 چون برهنه رفت پیش شاه فرد شاهش از اوصاف قدسی جامه کرد
  25. M5:3609 خلعتی پوشید از اوصاف شاه بر پرید از چاه بر ایوان جاه
  26. M5:3610 این چنین باشد چو دردی صاف گشت از بن طشت آمد او بالای طشت
  27. M5:3611 در بن طشت از چه بود او دردناک شومی آمیزش اجزای خاک
  28. M5:3612 یار ناخوش پر و بالش بسته بود ورنه او در اصل بس برجسته بود
  29. M5:3613 چون عتاب اهبطوا انگیختند هم‌چو هاروتش نگون آویختند
  30. M5:3614 بود هاروت از ملاک آسمان از عتابی شد معلق هم‌چنان
  31. M5:3615 سرنگون زان شد که از سر دور ماند خویش را سر ساخت و تنها پیش راند
  32. M5:3616 آن سپد خود را چو پر از آب دید کرد استغنا و از دریا برید
  33. M5:3617 بر جگر آبش یکی قطره نماند بحر رحمت کرد و او را باز خواند
  34. M5:3618 رحمتی بی‌علتی بی‌خدمتی آید از دریا مبارک ساعتی
  35. M5:3619 الله الله گرد دریابار گرد گرچه باشند اهل دریابار زرد
  36. M5:3620 تا که آید لطف بخشایش‌گری سرخ گردد روی زرد از گوهری
  37. M5:3621 زردی رو بهترین رنگهاست زانک اندر انتظار آن لقاست
  38. M5:3622 لیک سرخی بر رخی که آن لامعست بهر آن آمد که جانش قانعست
  39. M5:3623 که طمع لاغر کند زرد و ذلیل نیست او از علت ابدان علیل
  40. M5:3624 چون ببیند روی زرد بی‌سقم خیره گردد عقل جالینوس هم
  41. M5:3625 چون طمع بستی تو در انوار هو مصطفی گوید که ذلت نفسه
  42. M5:3626 نور بی‌سایه لطیف و عالی است آن مشبک سایهٔ غربالی است
  43. M5:3627 عاشقان عریان همی‌خواهند تن پیش عنینان چه جامه چه بدن
  44. M5:3628 روزه‌داران را بود آن نان و خوان خرمگس را چه ابا چه دیگدان

↓ download .txt ↓ JSON