دفتر ۵ · 35 beyts
بخش ۱۶۲ - حکایت عیاضی رحمهالله کی هفتاد غزو کرده بود سینه برهنه بر امید شهید شدن چون از آن نومید شد از جهاد اصغر رو به جهاد اکبر آورد و خلوت گزید ناگهان طبل غازیان شنید نفس از اندرون زنجیر میدرانید سوی غزا و متهم داشتن او نفس خود را درین رغبت
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:3774 گفت عیاضی نود بار آمدم تن برهنه بوک زخمی آیدم
- M5:3775 تن برهنه میشدم در پیش تیر تا یکی تیری خورم من جایگیر
- M5:3776 تیر خوردن بر گلو یا مقتلی در نیابد جز شهیدی مقبلی
- M5:3777 بر تنم یک جایگه بیزخم نیست این تنم از تیر چون پرویزنیست
- M5:3778 لیک بر مقتل نیامد تیرها کار بخت است این نه جلدی و دها
- M5:3779 چون شهیدی روزی جانم نبود رفتم اندر خلوت و در چله زود
- M5:3780 در جهاد اکبر افکندم بدن در ریاضت کردن و لاغر شدن
- M5:3781 بانگ طبل غازیان آمد به گوش که خرامیدند جیش غزوکوش
- M5:3782 نفس از باطن مرا آواز داد که به گوش حس شنیدم بامداد
- M5:3783 خیز هنگام غزا آمد برو خویش را در غزو کردن کن گرو
- M5:3784 گفتم ای نفس خبیث بیوفا از کجا میل غزا تو از کجا
- M5:3785 راست گوی ای نفس کین حیلتگریست ورنه نفس شهوت از طاعت بریست
- M5:3786 گر نگویی راست حمله آرمت در ریاضت سختتر افشارمت
- M5:3787 نفس بانگ آورد آن دم از درون با فصاحت بیدهان اندر فسون
- M5:3788 که مرا هر روز اینجا میکشی جان من چون جان گبران میکشی
- M5:3789 هیچ کس را نیست از حالم خبر که مرا تو میکشی بیخواب و خور
- M5:3790 در غزا بجهم به یک زخم از بدن خلق بیند مردی و ایثار من
- M5:3791 گفتم ای نفسک منافق زیستی هم منافق میمری تو چیستی
- M5:3792 در دو عالم تو مرایی بودهای در دو عالم تو چنین بیهودهای
- M5:3793 نذر کردم که ز خلوت هیچ من سر برون نارم چو زندهست این بدن
- M5:3794 زانک در خلوت هر آنچ تن کند نه از برای روی مرد و زن کند
- M5:3795 جنبش و آرامش اندر خلوتش جز برای حق نباشد نیتش
- M5:3796 این جهاد اکبرست آن اصغرست هر دو کار رستمست و حیدرست
- M5:3797 کار آن کس نیست کو را عقل و هوش پرد از تن چون بجنبد دنب موش
- M5:3798 آن چنان کس را بباید چون زنان دور بودن از مصاف و از سنان
- M5:3799 صوفیی آن صوفیی این اینت حیف آن ز سوزن کشته این را طعمه سیف
- M5:3800 نقش صوفی باشد او را نیست جان صوفیان بدنام هم زین صوفیان
- M5:3801 بر در و دیوار جسم گلسرشت حق ز غیرت نقش صد صوفی نبشت
- M5:3802 تا ز سحر آن نقشها جنبان شود تا عصای موسوی پنهان شود
- M5:3803 نقشها را میخورد صدق عصا چشم فرعونیست پر گرد و حصا
- M5:3804 صوفی دیگر میان صف حرب اندر آمد بیست بار از بهر ضرب
- M5:3805 با مسلمانان به کافر وقت کر وانگشت او با مسلمانان به فر
- M5:3806 زخم خورد و بست زخمی را که خورد بار دیگر حمله آورد و نبرد
- M5:3807 تا نمیرد تن به یک زخم از گزاف تا خورد او بیست زخم اندر مصاف
- M5:3808 حیفش آمد که به زخمی جان دهد جان ز دست صدق او آسان رهد
❋