دفتر ۵ · 32 beyts
بخش ۱۷۶ - قصد شاه به کشتن امرا و شفاعت کردن ایاز پیش تخت سلطان کی ای شاه عالم العفو اولی
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:4083 پس ایاز مهرافزا بر جهید پیش تخت آن الغ سلطان دوید
- M5:4084 سجدهای کرد و گلوی خود گرفت کای قبادی کز تو چرخ آرد شگفت
- M5:4085 ای همایی که همایان فرخی از تو دارند و سخاوت هر سخی
- M5:4086 ای کریمی که کرمهای جهان محو گردد پیش ایثارت نهان
- M5:4087 ای لطیفی که گل سرخت بدید از خجالت پیرهن را بر درید
- M5:4088 از غفوری تو غفران چشمسیر روبهان بر شیر از عفو تو چیر
- M5:4089 جز که عفو تو کرا دارد سند هر که با امر تو بیباکی کند
- M5:4090 غفلت و گستاخی این مجرمان از وفور عفو تست ای عفوران
- M5:4091 دایما غفلت ز گستاخی دمد که برد تعظیم از دیده رمد
- M5:4092 غفلت و نسیان بد آموخته ز آتش تعظیم گردد سوخته
- M5:4093 هیبتش بیداری و فطنت دهد سهو نسیان از دلش بیرون جهد
- M5:4094 وقت غارت خواب ناید خلق را تا بنرباید کسی زو دلق را
- M5:4095 خواب چون در میرمد از بیم دلق خواب نسیان کی بود با بیم حلق
- M5:4096 لاتؤاخذ ان نسینا شد گواه که بود نسیان بوجهی هم گناه
- M5:4097 زانک استکمال تعظیم او نکرد ورنه نسیان در نیاوردی نبرد
- M5:4098 گرچه نسیان لابد و ناچار بود در سبب ورزیدن او مختار بود
- M5:4099 که تهاون کرد در تعظیمها تا که نسیان زاد یا سهو و خطا
- M5:4100 همچو مستی کو جنایتها کند گوید او معذور بودم من ز خود
- M5:4101 گویدش لیکن سبب ای زشتکار از تو بد در رفتن آن اختیار
- M5:4102 بیخودی نامد بخود تش خواندی اختیارت خود نشد تش راندی
- M5:4103 گر رسیدی مستی بیجهد تو حفظ کردی ساقی جان عهد تو
- M5:4104 پشتدارت بودی او و عذرخواه من غلام زلت مست اله
- M5:4105 عفوهای جمله عالم ذرهای عکس عفوت ای ز تو هر بهرهای
- M5:4106 عفوها گفته ثنای عفو تو نیست کفوش ایها الناس اتقوا
- M5:4107 جانشان بخش و ز خودشان هم مران کام شیرین تو اند ای کامران
- M5:4108 رحم کن بر وی که روی تو بدید فرقت تلخ تو چون خواهد کشید
- M5:4109 از فراق و هجر میگویی سخن هر چه خواهی کن ولیکن این مکن
- M5:4110 صد هزاران مرگ تلخ شصت تو نیست مانند فراق روی تو
- M5:4111 تلخی هجر از ذکور و از اناث دور دار ای مجرمان را مستغاث
- M5:4112 بر امید وصل تو مردن خوشست تلخی هجر تو فوق آتشست
- M5:4113 گبر میگوید میان آن سقر چه غمم بودی گرم کردی نظر
- M5:4114 کان نظر شیرین کنندهٔ رنجهاست ساحران را خونبهای دست و پاست
❋