دفتر ۵ · 47 beyts
بخش ۷۷ - خلق الجان من مارج من نار و قوله تعالی فی حق ابلیس انه کان من الجن ففسق
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:1926 شعله میزد آتش جان سفیه که آتشی بود الولد سر ابیه
- M5:1927 نه غلط گفتم که بد قهر خدا علتی را پیش آوردن چرا
- M5:1928 کار بیعلت مبرا از علل مستمر و مستقرست از ازل
- M5:1929 در کمال صنع پاک مستحث علت حادث چه گنجد یا حدث
- M5:1930 سر اَب چه بود اَب ما صنع اوست صنع مغزست و اَب صورت چو پوست
- M5:1931 عشق دان ای فندق تن دوستت جانت جوید مغز و کوبد پوستت
- M5:1932 دوزخی که پوست باشد دوستش داد بدلنا جلودا پوستش
- M5:1933 معنی و مغزت بر آتش حاکمست لیک آتش را قشورت هیزمست
- M5:1934 کوزهٔ چوبین که در وی آب جوست قدرت آتش همه بر ظرف اوست
- M5:1935 معنی انسان بر آتش مالکست مالک دوزخ درو کی هالکست
- M5:1936 پس میفزا تو بدن معنی فزا تا چو مالک باشی آتش را کیا
- M5:1937 پوستها بر پوست میافزودهای لاجرم چون پوست اندر دودهای
- M5:1938 زانک آتش را علف جز پوست نیست قهر حق آن کبر را پوستین کنیست
- M5:1939 این تکبر از نتیجهٔ پوستست جاه و مال آن کبر را زان دوستست
- M5:1940 این تکبر چیست غفلت از لباب منجمد چون غفلت یخ ز آفتاب
- M5:1941 چون خبر شد ز آفتابش یخ نماند نرم گشت و گرم گشت و تیز راند
- M5:1942 شد ز دید لب جملهٔ تن طمع خوار و عاشق شد که ذل من طمع
- M5:1943 چون نبیند مغز قانع شد به پوست بند عز من قنع زندان اوست
- M5:1944 عزت اینجا گبریست و ذل دین سنگ تا فانی نشد کی شد نگین
- M5:1945 در مقام سنگی آنگاهی انا وقت مسکین گشتن تست وفنا
- M5:1946 کبر زان جوید همیشه جاه و مال که ز سرگینست گلخن را کمال
- M5:1947 کین دو دایه پوست را افزون کنند شحم و لحم و کبر و نخوت آکنند
- M5:1948 دیده را بر لب لب نفراشتند پوست را زان روی لب پنداشتند
- M5:1949 پیشوا ابلیس بود این راه را کو شکار آمد شبیکهٔ جاه را
- M5:1950 مال چون مارست و آن جاه اژدها سایهٔ مردان زمرد این دو را
- M5:1951 زان زمرد مار را دیده جهد کور گردد مار و رهرو وا رهد
- M5:1952 چون برین ره خار بنهاد آن رئیس هر که خست او گفته لعنت بر بلیس
- M5:1953 یعنی این غم بر من از غدر ویست غدر را آن مقتدا سابقپیست
- M5:1954 بعد ازو خود قرن بر قرن آمدند جملگان بر سنت او پا زدند
- M5:1955 هر که بنهد سنت بد ای فتا تا در افتد بعد او خلق از عمی
- M5:1956 جمع گردد بر وی آن جمله بزه کو سری بودست و ایشان دمغزه
- M5:1957 لیک آدم چارق و آن پوستین پیش میآورد که هستم ز طین
- M5:1958 چون ایاز آن چارقش مورود بود لاجرم او عاقبت محمود بود
- M5:1959 هست مطلق کارساز نیستیست کارگاه هستکن جز نیست چیست
- M5:1960 بر نوشته هیچ بنویسد کسی یا نهاله کارد اندر مغرسی
- M5:1961 کاغذی جوید که آن بنوشته نیست تخم کارد موضعی که کشته نیست
- M5:1962 تو برادر موضع ناکشته باش کاغذ اسپید نابنوشته باش
- M5:1963 تا مشرف گردی از نون والقلم تا بکارد در تو تخم آن ذوالکرم
- M5:1964 خود ازین پالوده نالیسیده گیر مطبخی که دیدهای نادیده گیر
- M5:1965 زانک ازین پالوده مستیها بود پوستین و چارق از یادت رود
- M5:1966 چون در آید نزع و مرگ آهی کنی ذکر دلق و چارق آنگاهی کنی
- M5:1967 تا نمانی غرق موج زشتیی که نباشد از پناهی پشتیی
- M5:1968 یاد ناری از سفینهٔ راستین ننگری در چارق و در پوستین
- M5:1969 چونک درمانی به غرقاب فنا پس ظلمنا ورد سازی بر ولا
- M5:1970 دیو گوید بنگرید این خام را سر برید این مرغ بیهنگام را
- M5:1971 دور این خصلت ز فرهنگ ایاز که پدید آید نمازش بینماز
- M5:1972 او خروس آسمان بوده ز پیش نعرههای او همه در وقت خویش
❋