دفتر ۶ · 50 beyts
بخش ۱۰۲ - گفتن خواجه در خواب به آن پایمرد وجوه وام آن دوست را کی آمده بود و نشان دادن جای دفن آن سیم و پیغام کردن به وارثان کی البته آن را بسیار نبینند وهیچ باز نگیرند و اگر چه او هیچ از آن قبول نکند یا بعضی را قبول نکند هم آنجا بگذارند تا هر آنک خواهد برگیرد کی من با خدا نذرها کردم کی از آن سیم به من و به متعلقان من حبهای باز نگردد الی آخره
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:3531 بشنو اکنون داد مهمان جدید من همی دیدم که او خواهد رسید
- M6:3532 من شنوده بودم از وامش خبر بسته بهر او دو سه پاره گهر
- M6:3533 که وفای وام او هستند و بیش تا که ضیفم را نگردد سینه ریش
- M6:3534 وام دارد از ذهب او نه هزار وام را از بعض این گو بر گزار
- M6:3535 فضله ماند زین بسی گو خرج کن در دعایی گو مرا هم درج کن
- M6:3536 خواستم تا آن به دست خود دهم در فلان دفتر نوشتست این قسم
- M6:3537 خود اجل مهلت ندادم تا که من خفیه بسپارم بدو در عدن
- M6:3538 لعل و یاقوتست بهر وام او در خنوری و نبشته نام او
- M6:3539 در فلان طاقیش مدفون کردهام من غم آن یار پیشین خوردهام
- M6:3540 قیمت آن را نداند جز ملوک فاجتهد بالبیع ان لا یخدعوک
- M6:3541 در بیوع آن کن تو از خوف غرار که رسول آموخت سه روز اختیار
- M6:3542 از کساد آن مترس و در میفت که رواج آن نخواهد هیچ خفت
- M6:3543 وارثانم را سلام من بگو وین وصیت را بگو هم مو به مو
- M6:3544 تا ز بسیاری آن زر نشکهند بیگرانی پیش آن مهمان نهند
- M6:3545 ور بگوید او نخواهم این فره گو بگیر و هر که را خواهی بده
- M6:3546 زانچ دادم باز نستانم نقیر سوی پستان باز ناید هیچ شیر
- M6:3547 گشته باشد همچو سگ قی را اکول مسترد نحله بر قول رسول
- M6:3548 ور ببندد در نباید آن زرش تا بریزند آن عطا را بر درش
- M6:3549 هر که آنجا بگذرد زر میبرد نیست هدیهٔ مخلصان را مسترد
- M6:3550 بهر او بنهادهام آن از دو سال کردهام من نذرها با ذوالجلال
- M6:3551 ور روا دارند چیزی زان ستد بیست چندان خو زیانشان اوفتد
- M6:3552 گر روانم را پژولانند زود صد در محنت بریشان بر گشود
- M6:3553 از خدا اومید دارم من لبق که رساند حق را در مستحق
- M6:3554 دو قضیهٔ دیگر او را شرح داد لب به ذکر آن نخواهم بر گشاد
- M6:3555 تا بماند دو قضیه سر و راز هم نگردد مثنوی چندین دراز
- M6:3556 برجهید از خواب انگشتکزنان گه غزلگویان و گه نوحهکنان
- M6:3557 گفت مهمان در چه سوداهاستی پایمردا مست و خوش بر خاستی
- M6:3558 تا چه دیدی خواب دوش ای بوالعلا که نمیگنجی تو در شهر و فلا
- M6:3559 خواب دیده پیل تو هندوستان که رمیدستی ز حلقهٔ دوستان
- M6:3560 گفت سوداناک خوابی دیدهام در دل خود آفتابی دیدهام
- M6:3561 خواب دیدم خواجهٔ بیدار را آن سپرده جان پی دیدار را
- M6:3562 خواب دیدم خواجهٔ معطی المنی واحد کالالف ان امر عنی
- M6:3563 مست و بیخود این چنین بر میشمرد تا که مستی عقل و هوشش را ببرد
- M6:3564 در میان خانه افتاد او دراز خلق انبه گرد او آمد فراز
- M6:3565 با خود آمد گفت ای بحر خوشی ای نهاده هوشها در بیهشی
- M6:3566 خواب در بنهادهای بیداریی بستهای در بیدلی دلداریی
- M6:3567 توانگری پنهان کنی در ذل فقر طوق دولت بسته اندر غل فقر
- M6:3568 ضد اندر ضد پنهان مندرج آتش اندر آب سوزان مندرج
- M6:3569 روضه اندر آتش نمرود درج دخلها رویان شده از بذل و خرج
- M6:3570 تا بگفته مصطفی شاه نجاح السماح یا اولی النعمی رباح
- M6:3571 ما نقص مال من الصدقات قط انما الخیرات نعم المرتبط
- M6:3572 جوشش و افزونی زر در زکات عصمت از فحشا و منکر در صلات
- M6:3573 آن زکاتت کیسهات را پاسبان وآن صلاتت هم ز گرگانت شبان
- M6:3574 میوهٔ شیرین نهان در شاخ و برگ زندگی جاودان در زیر مرگ
- M6:3575 زبل گشته قوت خاک از شیوهای زان غذا زاده زمین را میوهای
- M6:3576 درعدم پنهان شده موجودیی در سرشت ساجدی مسجودیی
- M6:3577 آهن و سنگ از برونش مظلمی اندرون نوری و شمع عالمی
- M6:3578 درج در خوفی هزاران آمنی در سواد چشم چندان روشنی
- M6:3579 اندرون گاو تن شهزادهای گنج در ویرانهای بنهادهای
- M6:3580 تا خری پیری گریزد زان نفیس گاو بیند شاه نی یعنی بلیس
❋