دفتر ۶  ·  34 beyts

بخش ۱۱ - مدافعهٔ امرا آن حجت را به شبههٔ جبریانه و جواب دادن شاه ایشان را

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M6:401 پس بگفتند آن امیران کین فنیست از عنایتهاش کار جهد نیست
  2. M6:402 قسمت حقست مه را روی نغز دادهٔ بختست گل را بوی نغز
  3. M6:403 گفت سلطان بلک آنچ از نفس زاد ریع تقصیرست و دخل اجتهاد
  4. M6:404 ورنه آدم کی بگفتی با خدا ربنا انا ظلمنا نفسنا
  5. M6:405 خود بگفتی کین گناه از نفس بود چون قضا این بود حزم ما چه سود
  6. M6:406 هم‌چو ابلیسی که گفت اغویتنی تو شکستی جام و ما را می‌زنی
  7. M6:407 بل قضا حقست و جهد بنده حق هین مباش اعور چو ابلیس خلق
  8. M6:408 در تردد مانده‌ایم اندر دو کار این تردد کی بود بی‌اختیار
  9. M6:409 این کنم یا آن کنم او کی گود که دو دست و پای او بسته بود
  10. M6:410 هیچ باشد این تردد بر سرم که روم در بحر یا بالا پرم
  11. M6:411 این تردد هست که موصل روم یا برای سحر تا بابل روم
  12. M6:412 پس تردد را بباید قدرتی ورنه آن خنده بود بر سبلتی
  13. M6:413 بر قضا کم نه بهانه ای جوان جرم خود را چون نهی بر دیگران
  14. M6:414 خون کند زید و قصاص او به عمر می خورد عمرو و بر احمد حد خمر
  15. M6:415 گرد خود برگرد و جرم خود ببین جنبش از خود بین و از سایه مبین
  16. M6:416 که نخواهد شد غلط پاداش میر خصم را می‌داند آن میر بصیر
  17. M6:417 چون عسل خوردی نیامد تب به غیر مزد روز تو نیامد شب به غیر
  18. M6:418 در چه کردی جهد کان وا تو نگشت تو چه کاریدی که نامد ریع کشت
  19. M6:419 فعل تو که زاید از جان و تنت هم‌چو فرزندت بگیرد دامنت
  20. M6:420 فعل را در غیب صورت می‌کنند فعل دزدی را نه داری می‌زنند
  21. M6:421 دار کی ماند به دزدی لیک آن هست تصویر خدای غیب‌دان
  22. M6:422 در دل شحنه چو حق الهام داد که چنین صورت بساز از بهر داد
  23. M6:423 تا تو عالم باشی و عادل قضا نامناسب چون دهد داد و سزا
  24. M6:424 چونک حاکم این کند اندر گزین چون کند حکم احکم این حاکمین
  25. M6:425 چون بکاری جو نروید غیر جو قرض تو کردی ز که خواهد گرو
  26. M6:426 جرم خود را بر کسی دیگر منه هوش و گوش خود بدین پاداش ده
  27. M6:427 جرم بر خود نه که تو خود کاشتی با جزا و عدل حق کن آشتی
  28. M6:428 رنج را باشد سبب بد کردنی بد ز فعل خود شناس از بخت نی
  29. M6:429 آن نظر در بخت چشم احول کند کلب را کهدانی و کاهل کند
  30. M6:430 متهم کن نفس خود را ای فتی متهم کم کن جزای عدل را
  31. M6:431 توبه کن مردانه سر آور به ره که فمن یعمل بمثقال یره
  32. M6:432 در فسون نفس کم شو غره‌ای که آفتاب حق نپوشد ذره‌ای
  33. M6:433 هست این ذرات جسمی ای مفید پیش این خورشید جسمانی پدید
  34. M6:434 هست ذرات خواطر و افتکار پیش خورشید حقایق آشکار

↓ download .txt ↓ JSON