مثنوی · masnavi.ai
read
›
دفتر ۶
›
بخش ۱۱۴ - روان گشتن شاهزادگان بعد از تمام بحث و ماجرا به جانب ولایت چین سوی معشوق و مقصود تا به قدر امکان به مقصود نزدیکتر باشند اگر چه راه وصل مسدودست به قدر امکان نزدیکتر شدن محمودست الی آخره
☀ ☾
دفتر ۶
·
6 beyts
بخش ۱۱۴ - روان گشتن شاهزادگان بعد از تمام بحث و ماجرا به جانب ولایت چین سوی معشوق و مقصود تا به قدر امکان به مقصود نزدیکتر باشند اگر چه راه وصل مسدودست به قدر امکان نزدیکتر شدن محمودست الی آخره
← previous section
بخش ۱۱۳ - ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره
next section →
بخش ۱۱۵ - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان میجستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی اینها همه تمثال صورتیاند کی بر تختههای خاک نقش کردهاند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیمشب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره
M6:3978
این بگفتند و روان گشتند زود
هر چه بود ای یار من آن لحظه بود
M6:3979
صبر بگزیدند و صدیقین شدند
بعد از آن سوی بلاد چین شدند
M6:3980
والدین و ملک را بگذاشتند
راه معشوق نهان بر داشتند
M6:3981
همچو ابراهیم ادهم از سریر
عشقشان بیپا و سر کرد و فقیر
M6:3982
یا چو ابراهیم مرسل سرخوشی
خویش را افکند اندر آتشی
M6:3983
یا چو اسمعیل صبار مجید
پیش عشق و خنجرش حلقی کشید
❋
↓ download .txt
↓ JSON