دفتر ۶ · 11 beyts
بخش ۱۱۸ - حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ میطلبی از یسار به مصر وفا شود آنجا گنجیست در فلان محله در فلان خانه چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیدهام کی گنجیست به بغداد در فلان محله در فلان خانه نام محله و خانهٔ این شخص بگفت آن شخص فهم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود کی مرا یقین کنند کی در غیر خانهٔ خود نمیباید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:4203 بود یک میراثی مال و عقار جمله را خورد و بماند او عور و زار
- M6:4204 مال میراثی ندارد خود وفا چون بناکام از گذشته شد جدا
- M6:4205 او نداند قدر هم کآسان بیافت کو به کدّ و رنج و کسبش کم شتافت
- M6:4206 قدر جان زان میندانی ای فلان که بدادت حق به بخشش رایگان
- M6:4207 نقد رفت و کاله رفته و خانهها ماند چون چغدان در آن ویرانهها
- M6:4208 گفت یا رب برگ دادی رفت برگ یا بده برگی و یا بفرست مرگ
- M6:4209 چون تهی شد یاد حق آغاز کرد یا رب و یا رب اَجِرنی ساز کرد
- M6:4210 چون پیمبر گفته مؤمن مِزهَرست در زمان خالیی نالهگَرست
- M6:4211 چون شود پُر مطربش بنهد ز دست پر مشو که آسیبِ دست او خوشست
- M6:4212 تی شو و خوش باش بین اصبعین کز می لاأَین سرمست است این
- M6:4213 رفت طغیان آب از چشمش گشاد آب چشمش زرع دین را آب داد
❋