دفتر ۶ · 57 beyts
بخش ۱۲۲ - بیان این خبر کی الکذب ریبة والصدق طمانینة
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:4271 قصهٔ آن خواب و گنج زر بگفت پس ز صدق او دل آن کس شکفت
- M6:4272 بوی صدقش آمد از سوگند او سوز او پیدا شد و اسپند او
- M6:4273 دل بیارامد به گفتار صواب آنچنان که تشنه آرامد به آب
- M6:4274 جز دل محجوب کو را علتیست از نبیش تا غبی تمییز نیست
- M6:4275 ورنه آن پیغام کز موضع بود بر زند بر مه شکافیده شود
- M6:4276 مه شکافد وان دل محجوب نی زانک مردودست او محبوب نی
- M6:4277 چشمه شد چشم عسس ز اشک مبل نی ز گفت خشک بل از بوی دل
- M6:4278 یک سخن از دوزخ آید سوی لب یک سخن از شهر جان در کوی لب
- M6:4279 بحر جانافزا و بحر پر حرج در میان هر دو بحر این لب مرج
- M6:4280 چون یپنلو در میان شهرها از نواحی آید آنجا بهر ما
- M6:4281 کالهٔ معیوب قلب کیسهبر کالهٔ پر سود مستشرف چو در
- M6:4282 زین یپنلو هر که بازرگانترست بر سره و بر قلبها دیدهورست
- M6:4283 شد یپنلو مر ورا دار الرباح وآن دگر را از عمی دار الجناح
- M6:4284 هر یکی ز اجزای عالم یک به یک بر غبی بندست و بر استاد فک
- M6:4285 بر یکی قندست و بر دیگر چو زهر بر یکی لطفست و بر دیگر چو قهر
- M6:4286 هر جمادی با نبی افسانهگو کعبه با حاجی گواه و نطقخو
- M6:4287 بر مصلی مسجد آمد هم گواه کو همیآمد به من از دور راه
- M6:4288 با خلیل آتش گل و ریحان و ورد باز بر نمرودیان مرگست و درد
- M6:4289 بارها گفتیم این را ای حسن مینگردم از بیانش سیر من
- M6:4290 بارها خوردی تو نان دفع ذبول این همان نانست چون نبوی ملول
- M6:4291 در تو جوعی میرسد تو ز اعتلال که همیسوزد ازو تخمه و ملال
- M6:4292 هرکه را درد مجاعت نقد شد نو شدن با جزو جزوش عقد شد
- M6:4293 لذت از جوعست نه از نقل نو با مجاعت از شکر به نان جو
- M6:4294 پس ز بیجوعیست وز تخمهٔ تمام آن ملالت نه ز تکرار کلام
- M6:4295 چون ز دکان و مکاس و قیل و قال در فریب مردمت ناید ملال
- M6:4296 چون ز غیبت و اکل لحم مردمان شصت سالت سیریی نامد از آن
- M6:4297 عشوهها در صید شلهٔ کفته تو بی ملولی بارها خوش گفته تو
- M6:4298 بار آخر گوییش سوزان و چست گرمتر صد بار از بار نخست
- M6:4299 درد داروی کهن را نو کند درد هر شاخ ملولی خو کند
- M6:4300 کیمیای نو کننده دردهاست کو ملولی آن طرف که درد خاست
- M6:4301 هین مزن تو از ملولی آه سرد درد جو و درد جو و درد درد
- M6:4302 خادع دردند درمانهای ژاژ رهزنند و زرستانان رسم باژ
- M6:4303 آب شوری نیست درمان عطش وقت خوردن گر نماید سرد و خوش
- M6:4304 لیک خادع گشته و مانع شد ز جست ز آب شیرینی کزو صد سبزه رست
- M6:4305 همچنین هر زر قلبی مانعست از شناس زر خوش هرجا که هست
- M6:4306 پا و پرت را به تزویری برید که مراد تو منم گیر ای مرید
- M6:4307 گفت دردت چینم او خود درد بود مات بود ار چه به ظاهر برد بود
- M6:4308 رو ز درمان دروغین میگریز تا شود دردت مصیب و مشکبیز
- M6:4309 گفت نه دزدی تو و نه فاسقی مرد نیکی لیک گول و احمقی
- M6:4310 بر خیال و خواب چندین ره کنی نیست عقلت را تسوی روشنی
- M6:4311 بارها من خواب دیدم مستمر که به بغدادست گنجی مستتر
- M6:4312 در فلان سوی و فلان کویی دفین بود آن خود نام کوی این حزین
- M6:4313 هست در خانهٔ فلانی رو بجو نام خانه و نام او گفت آن عدو
- M6:4314 دیدهام خود بارها این خواب من که به بغدادست گنجی در وطن
- M6:4315 هیچ من از جا نرفتم زین خیال تو به یک خوابی بیایی بیملال
- M6:4316 خواب احمق لایق عقل ویست همچو او بیقیمتست و لاشیست
- M6:4317 خواب زن کمتر ز خواب مرد دان از پی نقصان عقل و ضعف جان
- M6:4318 خواب ناقصعقل و گول آید کساد پس ز بیعقلی چه باشد خواب باد
- M6:4319 گفت با خود گنج در خانهٔ منست پس مرا آنجا چه فقر و شیونست
- M6:4320 بر سر گنج از گدایی مردهام زانک اندر غفلت و در پردهام
- M6:4321 زین بشارت مست شد دردش نماند صد هزار الحمد بی لب او بخواند
- M6:4322 گفت بد موقوف این لت لوت من آب حیوان بود در حانوت من
- M6:4323 رو که بر لوت شگرفی بر زدم کوری آن وهم که مفلس بدم
- M6:4324 خواه احمقدان مرا خواهی فرو آن من شد هرچه میخواهی بگو
- M6:4325 من مراد خویش دیدم بیگمان هرچه خواهی گو مرا ای بددهان
- M6:4326 تو مرا پر درد گو ای محتشم پیش تو پر درد و پیش خود خوشم
- M6:4327 وای اگر بر عکس بودی این مطار پیش تو گلزار و پیش خویش زار
❋