دفتر ۶ · 26 beyts
بخش ۱۲۶ - مفتون شدن قاضی بر زن جوحی و در صندوق ماندن و نایب قاضی صندوق را خریدن باز سال دوم آمدن زن جوحی بر امید بازی پارینه و گفتن قاضی کی مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی الی آخر القصه
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:4445 جوحی هر سالی ز درویشی به فن رو بزن کردی کای دلخواه زن
- M6:4446 چون سلاحت هست رو صیدی بگیر تا بدوشانیم از صید تو شیر
- M6:4447 قوس ابرو تیر غمزه دام کید بهر چه دادت خدا از بهر صید
- M6:4448 رو پی مرغی شگرفی دام نه دانه بنما لیک در خوردش مده
- M6:4449 کام بنما و کن او را تلخکام کی خورد دانه چو شد در حبس دام
- M6:4450 شد زن او نزد قاضی در گله که مرا افغان ز شوی دهدله
- M6:4451 قصه کوته کن که قاضی شد شکار از مقال و از جمال آن نگار
- M6:4452 گفت اندر محکمهست این غلغله من نتانم فهم کردن این گله
- M6:4453 گر به خلوت آیی ای سرو سهی از ستمکاری شو شرحم دهی
- M6:4454 گفت خانهٔ تو ز هر نیک و بدی باشد از بهر گله آمد شدی
- M6:4455 خانهٔ سر جمله پر سودا بود صدر پر وسواس و پر غوغا بود
- M6:4456 باقی اعضا ز فکر آسودهاند وآن صدور از صادران فرسودهاند
- M6:4457 در خزان و باد خوف حق گریز آن شقایقهای پارین را بریز
- M6:4458 این شقایق منع نو اشکوفههاست که درخت دل برای آن نماست
- M6:4459 خویش را در خواب کن زین افتکار سر ز زیر خواب در یقظت بر آر
- M6:4460 همچو آن اصحاب کهف ای خواجه زود رو به ایقاظا که تحسبهم رقود
- M6:4461 گفت قاضی ای صنم معمول چیست گفت خانهٔ این کنیزک بس تهیست
- M6:4462 خصم در ده رفت و حارس نیز نیست بهر خلوت سخت نیکو مسکنیست
- M6:4463 امشب ار امکان بود آنجا بیا کار شب بی سمعه است و بیریا
- M6:4464 جمله جاسوسان ز خمر خواب مست زنگی شب جمله را گردن زدست
- M6:4465 خواند بر قاضی فسونهای عجب آن شکرلب وانگهانی از چه لب
- M6:4466 چند با آدم بلیس افسانه کرد چون حوا گفتش بخور آنگاه خورد
- M6:4467 اولین خون در جهان ظلم و داد از کف قابیل بهر زن فتاد
- M6:4468 نوح چون بر تابه بریان ساختی واهله بر تابه سنگ انداختی
- M6:4469 مکر زن بر کار او چیره شدی آب صاف وعظ او تیره شدی
- M6:4470 قوم را پیغام کردی از نهان که نگه دارید دین زین گمرهان
❋