دفتر ۶ · 36 beyts
بخش ۱۳۰ - باز آمدن زن جوحی به محکمهٔ قاضی سال دوم بر امید وظیفهٔ پارسال و شناختن قاضی او را الی اتمامه
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:4549 بعد سالی باز جوحی از محن رو به زن کرد و بگفت ای چست زن
- M6:4550 آن وظیفهٔ پار را تجدید کن پیش قاضی از گلهٔ من گو سخن
- M6:4551 زن بر قاضی در آمد با زنان مر زنی را کرد آن زن ترجمان
- M6:4552 تا بنشناسد ز گفتن قاضیش یاد ناید از بلای ماضیش
- M6:4553 هست فتنه غمرهٔ غماز زن لیک آن صدتو شود ز آواز زن
- M6:4554 چون نمیتوانست آوازی فراشت غمزهٔ تنهای زن سودی نداشت
- M6:4555 گفت قاضی رو تو خصمت را بیار تا دهم کار ترا با او قرار
- M6:4556 جوحی آمد قاضیش نشناخت زود کو به وقت لقیه در صندوق بود
- M6:4557 زو شنیده بود آواز از برون در شری و بیع و در نقص و فزون
- M6:4558 گفت نفقهٔ زن چرا ندهی تمام گفت از جان شرع را هستم غلام
- M6:4559 لیک اگر میرم ندارم من کفن مفلس این لعبم و شش پنج زن
- M6:4560 زین سخن قاضی مگر بشناختش یاد آورد آن دغل وان باختش
- M6:4561 گفت آن شش پنج با من باختی پار اندر شش درم انداختی
- M6:4562 نوبت من رفت امسال آن قمار با دگر کس باز دست از من بدار
- M6:4563 از شش و از پنج عارف گشت فرد محترز گشتست زین شش پنج نرد
- M6:4564 رست او از پنج حس و شش جهت از ورای آن همه کرد آگهت
- M6:4565 شد اشاراتش اشارات ازل جاوز الاوهام طرا و اعتزل
- M6:4566 زین چه شش گوشه گر نبود برون چون بر آرد یوسفی را از درون
- M6:4567 واردی بالای چرخ بی سُتُن جسم او چون دلو در چه چاره کن
- M6:4568 یوسفان چنگال در دلوش زده رسته از چاه و شه مصری شده
- M6:4569 دلوهای دیگر از چه آبجو دلو او فارغ ز آب اصحابجو
- M6:4570 دلوها غواص آب از بهر قوت دلو او قوت و حیات جان حوت
- M6:4571 دلوها وابستهٔ چرخ بلند دلو او در اصبعین زورمند
- M6:4572 دلو چه و حبل چه و چرخ چی این مثال بس رکیکست ای اچی
- M6:4573 از کجا آرم مثالی بیشکست کفو آن نه آید و نه آمدست
- M6:4574 صد هزاران مرد پنهان در یکی صد کمان و تیر درج ناوکی
- M6:4575 ما رمیت اذ رمیتی فتنهای صد هزاران خرمن اندر حفنهای
- M6:4576 آفتابی در یکی ذره نهان ناگهان آن ذره بگشاید دهان
- M6:4577 ذره ذره گردد افلاک و زمین پیش آن خورشید چون جست از کمین
- M6:4578 این چنین جانی چه درخورد تنست هین بشو ای تن ازین جان هر دو دست
- M6:4579 ای تن گشته وثاق جان بسست چند تاند بحر در مشکی نشست
- M6:4580 ای هزاران جبرئیل اندر بشر ای مسیحان نهان در جوف خر
- M6:4581 ای هزاران کعبه پنهان در کنیس ای غلطانداز عفریت و بلیس
- M6:4582 سجدهگاه لامکانی در مکان مر بلیسان را ز تو ویران دکان
- M6:4583 که چرا من خدمت این طین کنم صورتی را من لقب چون دین کنم
- M6:4584 نیست صورت، چشم را نیکو بمال تا ببینی شعشعهٔ نور جلال
❋