دفتر ۶ · 26 beyts
بخش ۱۳۲ - در بیان آنک دوزخ گوید کی قنطرهٔ صراط بر سر اوست ای مؤمن از صراط زودتر بگذر زود بشتاب تا عظمت نور تو آتش ما را نکشد جز یا مؤمن فان نورک اطفاء ناری
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:4604 زآتش عاشق ازین رو ای صفی میشود دوزخ ضعیف و منطقی
- M6:4605 گویدش بگذر سبک ای محتشم ورنه ز آتشهای تو مرد آتشم
- M6:4606 کفر که کبریت دوزخ اوست و بس بین که میپخساند او را این نفس
- M6:4607 زود کبریت بدین سودا سپار تا نه دوزخ بر تو تازد نه شرار
- M6:4608 گویدش جنت گذر کن همچو باد ورنه گردد هر چه من دارم کساد
- M6:4609 که تو صاحبخرمنی من خوشهچین من بتیام تو ولایتهای چین
- M6:4610 هست لرزان زو جحیم و هم جنان نه مر این را نه مر آن را زو امان
- M6:4611 رفت عمرش چاره را فرصت نیافت صبر بس سوزان بدت وجان بر نتافت
- M6:4612 مدتی دندانکنان این میکشید نارسیده عمر او آخر رسید
- M6:4613 صورت معشوق زو شد در نهفت رفت و شد با معنی معشوق جفت
- M6:4614 گفت لبسش گر ز شعر و ششترست اعتناق بیحجابش خوشترست
- M6:4615 من شدم عریان ز تن او از خیال میخرامم در نهایات الوصال
- M6:4616 این مباحث تا بدینجا گفتنیست هرچه آید زین سپس بنهفتنیست
- M6:4617 ور بگویی ور بکوشی صد هزار هست بیگار و نگردد آشکار
- M6:4618 تا به دریا سیر اسپ و زین بود بعد ازینت مرکب چوبین بود
- M6:4619 مرکب چوبین به خشکی ابترست خاص آن دریاییان را رهبرست
- M6:4620 این خموشی مرکب چوبین بود بحریان را خامشی تلقین بود
- M6:4621 هر خموشی که ملولت میکند نعرههای عشق آن سو میزند
- M6:4622 تو همیگویی عجب خامش چراست او همیگوید عجب گوشش کجاست
- M6:4623 من ز نعره کر شدم او بیخبر تیزگوشان زین سمر هستند کر
- M6:4624 آن یکی در خواب نعره میزند صد هزاران بحث و تلقین میکند
- M6:4625 این نشسته پهلوی او بیخبر خفته خود آنست و کر زان شور و شر
- M6:4626 وان کسی کش مرکب چوبین شکست غرقه شد در آب او خود ماهیست
- M6:4627 نه خموشست و نه گویا نادریست حال او را در عبارت نام نیست
- M6:4628 نیست زین دو هر دو هست آن بوالعجب شرح این گفتن برونست از ادب
- M6:4629 این مثال آمد رکیک و بیورود لیک در محسوس ازین بهتر نبود
❋