دفتر ۶  ·  38 beyts

بخش ۱۳۴ - وسوسه‌ای کی پادشاه‌زاده را پیدا شد از سبب استغنایی و کشفی کی از شاه دل او را حاصل شده بود و قصد ناشکری و سرکشی می‌کرد شاه را از راه الهام و سر شاه را خبر شد دلش درد کرد روح او را زخمی زد چنانک صورت شاه را خبر نبود الی آخره

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M6:4755 چون مسلم گشت بی‌بیع و شری از درون شاه در جانش جری
  2. M6:4756 قوت می‌خوردی ز نور جان شاه ماه جانش هم‌چو از خورشید ماه
  3. M6:4757 راتبهٔ جانی ز شاه بی‌ندید دم به دم در جان مستش می‌رسید
  4. M6:4758 آن نه که ترسا و مشرک می‌خورند زان غذایی که ملایک می‌خورند
  5. M6:4759 اندرون خویش استغنا بدید گشت طغیانی ز استغنا پدید
  6. M6:4760 که نه من هم شاه و هم شه‌زاده‌ام چون عنان خود بدین شه داده‌ام
  7. M6:4761 چون مرا ماهی بر آمد با لمع من چرا باشم غباری را تبع
  8. M6:4762 آب در جوی منست و وقت ناز ناز غیر از چه کشم من بی‌نیاز
  9. M6:4763 سر چرا بندم چو درد سر نماند وقت روی زرد و چشم تر نماند
  10. M6:4764 چون شکرلب گشته‌ام عارض قمر باز باید کرد دکان دگر
  11. M6:4765 زین منی چون نفس زاییدن گرفت صد هزاران ژاژ خاییدن گرفت
  12. M6:4766 صد بیابان زان سوی حرص و حسد تا بدان‌جا چشم بد هم می‌رسد
  13. M6:4767 بحر شه که مرجع هر آب اوست چون نداند آنچ اندر سیل و جوست
  14. M6:4768 شاه را دل درد کرد از فکر او ناسپاسی عطای بکر او
  15. M6:4769 گفت آخر ای خس واهی‌ادب این سزای داد من بود ای عجب
  16. M6:4770 من چه کردم با تو زین گنج نفیس تو چه کردی با من از خوی خسیس
  17. M6:4771 من ترا ماهی نهادم در کنار که غروبش نیست تا روز شمار
  18. M6:4772 در جزای آن عطای نور پاک تو زدی در دیدهٔ من خار و خاک
  19. M6:4773 من ترا بر چرخ گشته نردبان تو شده در حرب من تیر و کمان
  20. M6:4774 درد غیرت آمد اندر شه پدید عکس درد شاه اندر وی رسید
  21. M6:4775 مرغ دولت در عتابش بر طپید پردهٔ آن گوشه گشته بر درید
  22. M6:4776 چون درون خود بدید آن خوش‌پسر از سیه‌کاری خود گرد و اثر
  23. M6:4777 از وظیفهٔ لطف و نعمت کم شده خانهٔ شادی او پر غم شده
  24. M6:4778 با خود آمد او ز مستی عقار زان گنه گشته سرش خانهٔ خمار
  25. M6:4779 خورده گندم حله زو بیرون شده خلد بر وی بادیه و هامون شده
  26. M6:4780 دید کان شربت ورا بیمار کرد زهر آن ما و منیها کار کرد
  27. M6:4781 جان چون طاوس در گل‌زار ناز هم‌چو چغدی شد به ویرانهٔ مجاز
  28. M6:4782 هم‌چو آدم دور ماند او از بهشت در زمین می‌راند گاوی بهر کشت
  29. M6:4783 اشک می‌راند او کای هندوی زاو شیر را کردی اسیر دم گاو
  30. M6:4784 کردی ای نفس بد بارد نفس بی‌حفاظی با شه فریادرس
  31. M6:4785 دام بگزیدی ز حرص گندمی بر تو شد هر گندم او کزدمی
  32. M6:4786 در سرت آمد هوای ما و من قید بین بر پای خود پنجاه من
  33. M6:4787 نوحه می‌کرد این نمط بر جان خویش که چرا گشتم ضد سلطان خویش
  34. M6:4788 آمد او با خویش و استغفار کرد با انابت چیز دیگر یار کرد
  35. M6:4789 درد کان از وحشت ایمان بود رحم کن کان درد بی‌درمان بود
  36. M6:4790 مر بشر را خود مبا جامهٔ درست چون رهید از صبر در حین صدر جست
  37. M6:4791 مر بشر را پنجه و ناخن مباد که نه دین اندیشد آنگه نه سداد
  38. M6:4792 آدمی اندر بلا کشته بهست نفس کافر نعمتست و گمرهست

↓ download .txt ↓ JSON