دفتر ۶  ·  34 beyts

بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بی‌واسطهٔ مادر و دایه در طفلی

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M6:4827 حاصل آن روضه چو باغ عارفان از سموم صرصر آمد در امان
  2. M6:4828 یک پلنگی طفلکان نو زاده بود گفتم او را شیر ده طاعت نمود
  3. M6:4829 پس بدادش شیر و خدمتهاش کرد تا که بالغ گشت و زفت و شیرمرد
  4. M6:4830 چون فطامش شد بگفتم با پری تا در آموزید نطق و داوری
  5. M6:4831 پرورش دادم مر او را زان چمن کی بگفت اندر بگنجد فن من
  6. M6:4832 داده من ایوب را مهر پدر بهر مهمانی کرمان بی‌ضرر
  7. M6:4833 داده کرمان را برو مهر ولد بر پدر من اینت قدرت اینت ید
  8. M6:4834 مادران را داب من آموختم چون بود لطفی که من افروختم
  9. M6:4835 صد عنایت کردم و صد رابطه تا ببیند لطف من بی‌واسطه
  10. M6:4836 تا نباشد از سبب در کش‌مکش تا بود هر استعانت از منش
  11. M6:4837 ورنه تا خود هیچ عذری نبودش شکوتی نبود ز هر یار بدش
  12. M6:4838 این حضانه دید با صد رابطه که بپروردم ورا بی‌واسطه
  13. M6:4839 شکر او آن بود ای بندهٔ جلیل که شد او نمرود و سوزندهٔ خلیل
  14. M6:4840 هم‌چنان کین شاه‌زاده شکر شاه کرد استکبار و استکثار جاه
  15. M6:4841 که چرا من تابع غیری شوم چونک صاحب ملک و اقبال نوم
  16. M6:4842 لطف‌های شه که ذکر آن گذشت از تجبر بر دلش پوشیده گشت
  17. M6:4843 هم‌چنان نمرود آن الطاف را زیر پا بنهاد از جهل و عمی
  18. M6:4844 این زمان کافر شد و ره می‌زند کبر و دعوی خدایی می‌کند
  19. M6:4845 رفته سوی آسمان با جلال با سه کرکس تا کند با من قتال
  20. M6:4846 صد هزاران طفل بی‌تلویم را کشته تا یابد وی ابراهیم را
  21. M6:4847 که منجم گفته کاندر حکم سال زاد خواهد دشمنی بهر قتال
  22. M6:4848 هین بکن در دفع آن خصم احتیاط هر که می‌زایید می‌کشت از خباط
  23. M6:4849 کوری او رست طفل وحی کش ماند خون‌های دگر در گردنش
  24. M6:4850 از پدر یابید آن ملک ای عجب تا غرورش داد ظلمات نسب
  25. M6:4851 دیگران را گر ام و اب شد حجیب او ز ما یابید گوهرها به جیب
  26. M6:4852 گرگ درنده‌ست نفس بد یقین چه بهانه می‌نهی بر هر قرین
  27. M6:4853 در ضلالت هست صد کل را کله نفس زشت کفرناک پر سفه
  28. M6:4854 زین سبب می‌گویم این بندهٔ فقیر سلسله از گردن سگ برمگیر
  29. M6:4855 گر معلم گشت این سگ هم سگست باش ذلت نفسه کو بدرگست
  30. M6:4856 فرض می‌آری به جا گر طایفی بر سهیلی چون ادیم طایفی
  31. M6:4857 تا سهیلت وا خرد از شر پوست تا شوی چون موزه‌ای هم‌پای دوست
  32. M6:4858 جمله قرآن شرح خبث نفس‌هاست بنگر اندر مصحف آن چشمت کجاست
  33. M6:4859 ذکر نفس عادیان کالت بیافت در قتال انبیا مو می‌شکافت
  34. M6:4860 قرن قرن از شوم نفس بی‌ادب ناگهان اندر جهان می‌زد لهب

↓ download .txt ↓ JSON