دفتر ۶ · 25 beyts
بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:4873 آن یکی شخصی به وقت مرگ خویش گفته بود اندر وصیت پیشپیش
- M6:4874 سه پسر بودش چو سه سرو روان وقف ایشان کرده او جان و روان
- M6:4875 گفت هرچه در کفم کاله و زرست او برد زین هر سه کو کاهلترست
- M6:4876 گفت با قاضی و پس اندرز کرد بعد از آن جام شراب مرگ خورد
- M6:4877 گفته فرزندان به قاضی کای کریم نگذریم از حکم او ما سه یتیم
- M6:4878 ما چو اسمعیل ز ابراهیم خود سرنپیچیم ارچه قربان میکند
- M6:4879 گفت قاضی هر یکی با عاقلیش تا بگوید قصهای از کاهلیش
- M6:4880 تا ببینم کاهلی هر یکی تا بدانم حال هر یک بیشکی
- M6:4881 عارفان از دو جهان کاهلترند زانک بی شد یار خرمن میبرند
- M6:4882 کاهلی را کردهاند ایشان سند کار ایشان را چو یزدان میکند
- M6:4883 کار یزدان را نمیبینند عام مینیاسایند از کد صبح و شام
- M6:4884 هین ز حد کاهلی گویید باز تا بدانم حد آن از کشف راز
- M6:4885 بیگمان که هر زبان پردهٔ دلست چون بجنبد پرده سرها واصلست
- M6:4886 پردهٔ کوچک چو یک شرحه کباب میبپوشد صورت صد آفتاب
- M6:4887 گر بیان نطق کاذب نیز هست لیک بوی از صدق و کذبش مخبرست
- M6:4888 آن نسیمی که بیایدت از چمن هست پیدا از سموم گولخن
- M6:4889 بوی صدق و بوی کذب گولگیر هست پیدا در نفس چون مشک و سیر
- M6:4890 گر ندانی یار را از دهدله از مشام فاسد خود کن گله
- M6:4891 بانگ حیزان و شجاعان دلیر هست پیدا چون فن روباه و شیر
- M6:4892 یا زبان همچون سر دیگست راست چون بجنبد تو بدانی چه اباست
- M6:4893 از بخار آن بداند تیزهش دیگ شیرینی ز سکباج ترش
- M6:4894 دست بر دیگ نوی چون زد فتی وقت بخریدن بدید اشکسته را
- M6:4895 گفت دانم مرد را در حین ز پوز ور نگوید دانمش اندر سه روز
- M6:4896 وآن دگر گفت ار بگوید دانمش ور نگوید در سخن پیچانمش
- M6:4897 گفت اگر این مکر بشنیده بود لب ببندد در خموشی در رود
❋