دفتر ۶ · 54 beyts
بخش ۲۲ - تفسیر قوله علیهالسلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:723 جان بسی کندی و اندر پردهای زانک مردن اصل بد ناوردهای
- M6:724 تا نمیری نیست جان کندن تمام بیکمال نردبان نایی به بام
- M6:725 چون ز صد پایه دو پایه کم بود بام را کوشنده نامحرم بود
- M6:726 چون رسن یک گز ز صد گز کم بود آب اندر دلو از چه کی رود
- M6:727 غرق این کشتی نیابی ای امیر تا بننهی اندرو من الاخیر
- M6:728 من آخر اصل دان کو طارقست کشتی وسواس و غی را غارقست
- M6:729 آفتاب گنبد ازرق شود کشتی هش چونک مستغرق شود
- M6:730 چون نمردی گشت جان کندن دراز مات شو در صبح ای شمع طراز
- M6:731 تا نگشتند اختران ما نهان دانک پنهانست خورشید جهان
- M6:732 گرز بر خود زن منی در هم شکن زانک پنبهٔ گوش آمد چشم تن
- M6:733 گرز بر خود میزنی خود ای دنی عکس تست اندر فعالم این منی
- M6:734 عکس خود در صورت من دیدهای در قتال خویش بر جوشیدهای
- M6:735 همچو آن شیری که در چه شد فرو عکس خود را خصم خود پنداشت او
- M6:736 نفی ضد هست باشد بیشکی تا ز ضد ضد را بدانی اندکی
- M6:737 این زمان جز نفی ضد اعلام نیست اندرین نشات دمی بیدام نیست
- M6:738 بیحجابت باید آن ای ذو لباب مرگ را بگزین و بر دران حجاب
- M6:739 نه چنان مرگی که در گوری روی مرگ تبدیلی که در نوری روی
- M6:740 مرد بالغ گشت آن بچگی بمرد رومیی شد صبغت زنگی سترد
- M6:741 خاک زر شد هیات خاکی نماند غم فرج شد خار غمناکی نماند
- M6:742 مصطفی زین گفت کای اسرارجو مرده را خواهی که بینی زنده تو
- M6:743 میرود چون زندگان بر خاکدان مرده و جانش شده بر آسمان
- M6:744 جانش را این دم به بالا مسکنیست گر بمیرد روح او را نقل نیست
- M6:745 زانک پیش از مرگ او کردست نقل این بمردن فهم آید نه به عقل
- M6:746 نقل باشد نه چو نقل جان عام همچو نقلی از مقامی تا مقام
- M6:747 هرکه خواهد که ببیند بر زمین مردهای را میرود ظاهر چنین
- M6:748 مر ابوبکر تقی را گو ببین شد ز صدیقی امیرالمحشرین
- M6:749 اندرین نشات نگر صدیق را تا به حشر افزون کنی تصدیق را
- M6:750 پس محمد صد قیامت بود نقد زانک حل شد در فنای حل و عقد
- M6:751 زادهٔ ثانیست احمد در جهان صد قیامت بود او اندر عیان
- M6:752 زو قیامت را همیپرسیدهاند ای قیامت تا قیامت راه چند
- M6:753 با زبان حال میگفتی بسی که ز محشر حشر را پرسد کسی
- M6:754 بهر این گفت آن رسول خوشپیام رمز موتوا قبل موت یا کرام
- M6:755 همچنانکه مردهام من قبل موت زان طرف آوردهام این صیت و صوت
- M6:756 پس قیامت شو قیامت را ببین دیدن هر چیز را شرطست این
- M6:757 تا نگردی او ندانیاش تمام خواه آن انوار باشد یا ظلام
- M6:758 عقل گردی عقل را دانی کمال عشق گردی عشق را دانی ذبال
- M6:759 گفتمی برهان این دعوی مبین گر بدی ادراک اندر خورد این
- M6:760 هست انجیر این طرف بسیار و خوار گر رسد مرغی قنق انجیرخوار
- M6:761 در همه عالم اگر مرد و زنند دم به دم در نزع و اندر مردنند
- M6:762 آن سخنشان را وصیتها شمر که پدر گوید در آن دم با پسر
- M6:763 تا بروید عبرت و رحمت بدین تا ببرد بیخ بغض و رشک و کین
- M6:764 تو بدان نیت نگر در اقربا تا ز نزع او نسوزد دل ترا
- M6:765 کل آت آت آن را نقد دان دوست را در نزع و اندر فقد دان
- M6:766 ور غرضها زین نظر گردد حجیب این غرضها را برون افکن ز جیب
- M6:767 ور نیاری خشک بر عجزی مَایست دانکه با عاجز گزیده معجزیست
- M6:768 عجز زنجیریست زنجیرت نهاد چشم در زنجیرنه باید گشاد
- M6:769 پس تضرع کن که ای هادی زیست باز بودم بسته گشتم این ز چیست
- M6:770 سختتر افشردهام در شر قدم که لفی خسرم ز قهرت دم به دم
- M6:771 از نصیحتهای تو کر بودهام بتشکن دعوی و بتگر بودهام
- M6:772 یاد صنعت فرضتر یا یاد مرگ مرگ مانند خزان تو اصل برگ
- M6:773 سالها این مرگ طبلک میزند گوش تو بیگاه جنبش میکند
- M6:774 گوید اندر نزع از جان آه مرگ این زمان کردت ز خود آگاه مرگ
- M6:775 این گلوی مرگ از نعره گرفت طبل او بشکافت از ضرب شگفت
- M6:776 در دقایق خویش را در بافتی رمز مردن این زمان در یافتی
❋