دفتر ۶  ·  45 beyts

بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیه‌السلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری می‌شوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M6:989 مصطفی گفتش کای اقبال‌جو اندرین من می‌شوم انباز تو
  2. M6:990 تو وکیلم باش نیمی بهر من مشتری شو قبض کن از من ثمن
  3. M6:991 گفت صد خدمت کنم رفت آن زمان سوی خانهٔ آن جهود بی‌امان
  4. M6:992 گفت با خود کز کف طفلان گهر پس توان آسان خریدن ای پدر
  5. M6:993 عقل و ایمان را ازین طفلان گول می‌خرد با ملک دنیا دیو غول
  6. M6:994 آنچنان زینت دهد مردار را که خرد زیشان دو صد گلزار را
  7. M6:995 آن‌چنان مهتاب پیماید به سحر کز خسان صد کیسه برباید به سحر
  8. M6:996 انبیاشان تاجری آموختند پیش ایشان شمع دین افروختند
  9. M6:997 دیو و غول ساحر از سحر و نبرد انبیا را در نظرشان زشت کرد
  10. M6:998 زشت گرداند به جادویی عدو تا طلاق افتد میان جفت و شو
  11. M6:999 دیده‌هاشان را به سحر می‌دوختند تا چنین جوهر به خس بفروختند
  12. M6:1000 این گهر از هر دو عالم برترست هین بخر زین طفل جاهل کو خرست
  13. M6:1001 پیش خر خرمهره و گوهر یکیست آن اشک را در دُر و دریا شکیست
  14. M6:1002 منکر بحرست و گوهرهای او کی بود حیوان در و پیرایه‌جو
  15. M6:1003 در سر حیوان خدا ننهاده است کو بود در بند لعل و درپرست
  16. M6:1004 مر خران را هیچ دیدی گوش‌وار گوش و هوش خر بود در سبزه‌زار
  17. M6:1005 احسن التقویم در والتین بخوان که گرامی گوهرست ای دوست جان
  18. M6:1006 احسن التقویم از عرش او فزون احسن التقویم از فکرت برون
  19. M6:1007 گر بگویم قیمت این ممتنع من بسوزم هم بسوزد مستمع
  20. M6:1008 لب ببند اینجا و خر این سو مران رفت این صدیق سوی آن خران
  21. M6:1009 حلقه در زد چو در را بر گشود رفت بی‌خود در سرای آن جهود
  22. M6:1010 بی‌خود و سرمست و پر آتش نشست از دهانش بس کلام تلخ جست
  23. M6:1011 کین ولی الله را چون می‌زنی این چه حقدست ای عدو روشنی
  24. M6:1012 گر ترا صدقیست اندر دین خود ظلم بر صادق دلت چون می‌دهد
  25. M6:1013 ای تو در دین جهودی ماده‌ای کاین گمان داری تو بر شه‌زاده‌ای
  26. M6:1014 در همه ز آیینهٔ کژساز خود منگر ای مردود نفرین ابد
  27. M6:1015 آنچ آن دم از لب صدیق جست گر بگویم گم کنی تو پای و دست
  28. M6:1016 آن ینابیع الحکم هم‌چون فرات از دهان او دوان از بی‌جهات
  29. M6:1017 هم‌چو از سنگی که آبی شد روان نه ز پهلو مایه دارد نه از میان
  30. M6:1018 اسپر خود کرده حق آن سنگ را بر گشاده آب مینارنگ را
  31. M6:1019 هم‌چنانک از چشمهٔ چشم تو نور او روان کردست بی‌بخل و فتور
  32. M6:1020 نه ز پیه آن مایه دارد نه ز پوست روی‌پوشی کرد در ایجاد دوست
  33. M6:1021 در خلای گوش باد جاذبش مدرک صدق کلام و کاذبش
  34. M6:1022 آن چه بادست اندر آن خرد استخوان کو پذیرد حرف و صوت قصه‌خوان
  35. M6:1023 استخوان و باد روپوشست و بس در دو عالم غیر یزدان نیست کس
  36. M6:1024 مستمع او قایل او بی‌احتجاب زانک الاذنان من الراس ای مثاب
  37. M6:1025 گفت رحمت گر همی‌آید برو زر بده بستانش ای اکرام‌خو
  38. M6:1026 از منش وا خر چو می‌سوزد دلت بی‌منت حل می نگردد مشکلت
  39. M6:1027 گفت صد خدمت کنم پانصد سجود بنده‌ای دارم تن اسپید و جهود
  40. M6:1028 تن سپید و دل سیاهستش بگیر در عوض ده تن سیاه و دل منیر
  41. M6:1029 پس فرستاد و بیاورد آن همام بود الحق سخت زیبا آن غلام
  42. M6:1030 آنچنان که ماند حیران آن جهود آن دل چون سنگش از جا رفت زود
  43. M6:1031 حالت صورت‌پرستان این بود سنگشان از صورتی مومین بود
  44. M6:1032 باز کرد استیزه و راضی نشد که برین افزون بده بی‌هیچ بد
  45. M6:1033 یک نصاب نقره هم بر وی فزود تا که راضی گشت حرص آن جهود

↓ download .txt ↓ JSON