دفتر ۶ · 18 beyts
بخش ۴۱ - قصهٔ درویشی کی از آن خانه هرچه میخواست میگفت نیست
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:1249 سایلی آمد به سوی خانهای خشک نانه خواست یا تر نانهای
- M6:1250 گفت صاحبخانه « نان اینجا کجاست ؟ خیرهای ؟ کی این دکان نانباست ؟»
- M6:1251 گفت « باری اندکی پیهم بیاب » گفت « آخر نیست دکان قصاب »
- M6:1252 گفت « پارهای آرد ده، ای کدخدا » گفت « پنداری که هست این آسیا ؟»
- M6:1253 گفت « باری آب ده از مکرعه » گفت « آخر نیست جو یا مشرعه »
- M6:1254 هر چه او درخواست از نان یا سبوس چربکی میگفت و میکردش فسوس
- M6:1255 آن گدا در رفت و دامن برکشید اندر آن خانه بحسبت خواست رید
- M6:1256 گفت « هی هی » گفت « تن زن ای دژم تا درین ویرانه خود فارغ کنم
- M6:1257 چون درینجا نیست وجه زیستن بر چنین خانه بباید ریستن »
- M6:1258 چون نهای بازی که گیری تو شکار دست آموز شکار شهریار
- M6:1259 نیستی طاوس با صد نقش بند که به نقشت چشمها روشن کنند
- M6:1260 هم نهای طوطی که چون قندت دهند گوش سوی گفت شیرینت نهند
- M6:1261 هم نهای بلبل که عاشقوار زار خوش بنالی در چمن یا لالهزار
- M6:1262 هم نهای هدهد که پیکیها کنی نه چو لکلک که وطن بالا کنی
- M6:1263 در چه کاری تو و بهر چت خرند ؟ تو چه مرغی و ترا با چه خورند ؟
- M6:1264 زین دکان با مکاسان برتر آ تا دکان فضل که الله اشتری
- M6:1265 کالهای که هیچ خلقش ننگرید از خلاقت آن کریم آن را خرید
- M6:1266 هیچ قلبی پیش او مردود نیست زانک قصدش از خریدن سود نیست
❋