دفتر ۶ · 67 beyts
بخش ۴۵ - قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:1382 رحمة الله علیه گفته است ذکر شه محمود غازی سفته است
- M6:1383 کز غزای هند پیش آن همام در غنیمت اوفتادش یک غلام
- M6:1384 پس خلیفهش کرد و بر تختش نشاند بر سپه بگزیدش و فرزند خواند
- M6:1385 طول و عرض و وصف قصه تو به تو در کلام آن بزرگ دین بجو
- M6:1386 حاصل آن کودک برین تخت نضار شسته پهلوی قباد شهریار
- M6:1387 گریه کردی اشک میراندی بسوز گفت شه او را کای پیروز روز
- M6:1388 از چه گریی دولتت شد ناگوار فوق املاکی قرین شهریار
- M6:1389 تو برین تخت و وزیران و سپاه پیش تختت صف زده چون نجم و ماه
- M6:1390 گفت کودک گریهام زانست زار که مرا مادر در آن شهر و دیار
- M6:1391 از توم تهدید کردی هر زمان بینمت در دست محمود ارسلان
- M6:1392 پس پدر مر مادرم را در جواب جنگ کردی کین چه خشمست و عذاب
- M6:1393 مینیابی هیچ نفرینی دگر زین چنین نفرین مهلک سهلتر
- M6:1394 سخت بیرحمی و بس سنگیندلی که به صد شمشیر او را قاتلی
- M6:1395 من ز گفت هر دو حیران گشتمی در دل افتادی مرا بیم و غمی
- M6:1396 تا چه دوزخخوست محمود ای عجب که مثل گشتست در ویل و کرب
- M6:1397 من همیلرزیدمی از بیم تو غافل از اکرام و از تعظیم تو
- M6:1398 مادرم کو تا ببیند این زمان مر مرا بر تخت ای شاه جهان
- M6:1399 فقر آن محمود تست ای بیسعت طبع ازو دایم همی ترساندت
- M6:1400 گر بدانی رحم این محمود راد خوش بگویی عاقبت محمود باد
- M6:1401 فقر آن محمود تست ای بیمدل کم شنو زین مادر طبع مضل
- M6:1402 چون شکار فقر کردی تو یقین همچوکودک اشک باری یوم دین
- M6:1403 گرچه اندر پرورش تن مادرست لیک از صد دشمنت دشمنترست
- M6:1404 تن چو شد بیمار دارو جوت کرد ور قوی شد مر ترا طاغوت کرد
- M6:1405 چون زره دان این تن پر حیف را نی شتا را شاید و نه صیف را
- M6:1406 یار بد نیکوست بهر صبر را که گشاید صبر کردن صدر را
- M6:1407 صبر مه با شب منور داردش صبر گل با خار اذفر داردش
- M6:1408 صبر شیر اندر میان فرث و خون کرده او را ناعش ابن اللبون
- M6:1409 صبر جملهٔ انبیا با منکران کردشان خاص حق و صاحبقران
- M6:1410 هر که را بینی یکی جامه درست دانک او آن را به صبر و کسب جست
- M6:1411 هرکه را دیدی برهنه و بینوا هست بر بیصبری او آن گوا
- M6:1412 هرکه مستوحش بود پر غصه جان کرده باشد با دغایی اقتران
- M6:1413 صبر اگر کردی و الف با وفا از فراق او نخوردی این قفا
- M6:1414 خوی با حق ساختی چون انگبین با لبن که لا احب الافلین
- M6:1415 لاجرم تنها نماندی همچنان که آتشی مانده به راه از کاروان
- M6:1416 چون ز بیصبری قرین غیر شد در فراقش پر غم و بیخیر شد
- M6:1417 صحبتت چون هست زر دهدهی پیش خاین چون امانت مینهی
- M6:1418 خوی با او کن که امانتهای تو آمن آید از افول و از عتو
- M6:1419 خوی با او کن که خو را آفرید خویهای انبیا را پرورید
- M6:1420 برهای بدهی رمه بازت دهد پرورندهٔ هر صفت خود رب بود
- M6:1421 بره پیش گرگ امانت مینهی گرگ و یوسف را مفرما همرهی
- M6:1422 گرگ اگر با تو نماید روبهی هین مکن باور که ناید زو بهی
- M6:1423 جاهل ار با تو نماید همدلی عاقبت زخمت زند از جاهلی
- M6:1424 او دو آلت دارد و خنثی بود فعل هر دو بیگمان پیدا شود
- M6:1425 او ذکر را از زنان پنهان کند تا که خود را خواهر ایشان کند
- M6:1426 شله از مردان به کف پنهان کند تا که خود را جنس آن مردان کند
- M6:1427 گفت یزدان زان کس مکتوم او شلهای سازیم بر خرطوم او
- M6:1428 تا که بینایان ما زان ذو دلال در نیایند از فن او در جوال
- M6:1429 حاصل آنک از هر ذکر ناید نری هین ز جاهل ترس اگر دانشوری
- M6:1430 دوستی جاهل شیرینسخن کم شنو کان هست چون سم کهن
- M6:1431 جان مادر چشم روشن گویدت جز غم و حسرت از آن نفزویدت
- M6:1432 مر پدر را گوید آن مادر جهار که ز مکتب بچهام شد بس نزار
- M6:1433 از زن دیگر گرش آوردیی بر وی این جور و جفا کم کردیی
- M6:1434 از جز تو گر بدی این بچهام این فشار آن زن بگفتی نیز هم
- M6:1435 هین بجه زین مادر و تیبای او سیلی بابا به از حلوای او
- M6:1436 هست مادر نفس و بابا عقل راد اولش تنگی و آخر صد گشاد
- M6:1437 ای دهندهٔ عقلها فریاد رس تا نخواهی تو نخواهد هیچ کس
- M6:1438 هم طلب از تست و هم آن نیکوی ما کییم اول توی آخر توی
- M6:1439 هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باش ما همه لاشیم با چندین تراش
- M6:1440 زین حواله رغبت افزا در سجود کاهلی جبر مفرست و خمود
- M6:1441 جبر باشد پر و بال کاملان جبر هم زندان و بند کاهلان
- M6:1442 همچو آب نیل دان این جبر را آب مؤمن را و خون مر گبر را
- M6:1443 بال بازان را سوی سلطان برد بال زاغان را به گورستان برد
- M6:1444 باز گرد اکنون تو در شرح عدم که چو پازهرست و پنداریش سم
- M6:1445 همچو هندوبچه هین ای خواجهتاش رو ز محمود عدم ترسان مباش
- M6:1446 از وجودی ترس که اکنون در ویی آن خیالت لاشی و تو لا شیی
- M6:1447 لاشیی بر لاشیی عاشق شدست هیچ نی مر هیچ نی را ره زدست
- M6:1448 چون برون شد این خیالات از میان گشت نامعقول تو بر تو عیان
❋