دفتر ۶ · 20 beyts
بخش ۵۵ - دعوی کردن ترک و گرو بستن او کی درزی از من چیزی نتواند بردن
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:1672 گفت خیاطیست نامش پور شش اندرین چستی و دزدی خلقکش
- M6:1673 گفت من ضامن که با صد اضطراب او نیارد برد پیشم رشتهتاب
- M6:1674 پس بگفتندش که از تو چستتر مات او گشتند در دعوی مپر
- M6:1675 رو به عقل خود چنین غره مباش که شوی یاوه تو در تزویرهاش
- M6:1676 گرمتر شد ترک و بست آنجا گرو که نیارد برد نی کهنه نی نو
- M6:1677 مطمعانش گرمتر کردند زود او گرو بست و رهان را بر گشود
- M6:1678 که گرو این مرکب تازی من بدهم ار دزدد قماشم او به فن
- M6:1679 ور نتاند برد اسپی از شما وا ستانم بهر رهن مبتدا
- M6:1680 ترک را آن شب نبرد از غصه خواب با خیال دزد میکرد او حراب
- M6:1681 بامدادان اطلسی زد در بغل شد به بازار و دکان آن دغل
- M6:1682 پس سلامش کرد گرم و اوستاد جست از جا لب به ترحیبش گشاد
- M6:1683 گرم پرسیدش ز حد ترک بیش تا فکند اندر دل او مهر خویش
- M6:1684 چون بدید از وی نوای بلبلی پیشش افکند اطلس استنبلی
- M6:1685 که ببر این را قبای روز جنگ زیر نافم واسع و بالاش تنگ
- M6:1686 تنگ بالا بهر جسمآرای را زیر واسع تا نگیرد پای را
- M6:1687 گفت صد خدمت کنم ای ذو وداد در قبولش دست بر دیده نهاد
- M6:1688 پس بپیمود و بدید او روی کار بعد از آن بگشاد لب را در فشار
- M6:1689 از حکایتهای میران دگر وز کرمها و عطاء آن نفر
- M6:1690 وز بخیلان و ز تحشیراتشان از برای خنده هم داد او نشان
- M6:1691 همچو آتش کرد مقراضی برون میبرید و لب پر افسانه و فسون
❋