دفتر ۶  ·  31 beyts

بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M6:2256 نک خیال آن فقیرم بی‌ریا عاجز آورد از بیا و از بیا
  2. M6:2257 بانگ او تو نشنوی من بشنوم زانک در اسرار همراز ویم
  3. M6:2258 طالب گنجش مبین خود گنج اوست دوست کی باشد به معنی غیر دوست
  4. M6:2259 سجده خود را می‌کند هر لحظه او سجده پیش آینه‌ست از بهر رو
  5. M6:2260 گر بدیدی ز آینه او یک پشیز بی‌خیالی زو نماندی هیچ چیز
  6. M6:2261 هم خیالاتش هم او فانی شدی دانش او محو نادانی شدی
  7. M6:2262 دانشی دیگر ز نادانی ما سر برآوردی عیان که انی انا
  8. M6:2263 اسجدوا لادم ندا آمد همی که آدمید و خویش بینیدش دمی
  9. M6:2264 احولی از چشم ایشان دور کرد تا زمین شد عین چرخ لاژورد
  10. M6:2265 لا اله گفت و الا الله گفت گشت لا الا الله و وحدت شکفت
  11. M6:2266 آن حبیب و آن خلیل با رشد وقت آن آمد که گوش ما کشد
  12. M6:2267 سوی چشمه که دهان زینها بشو آنچ پوشیدیم از خلقان مگو
  13. M6:2268 ور بگویی خود نگردد آشکار تو به قصد کشف گردی جرم‌دار
  14. M6:2269 لیک من اینک بریشان می‌تنم قایل این سامع این هم منم
  15. M6:2270 صورت درویش و نقش گنج گو رنج کیش‌اند این گروه از رنج گو
  16. M6:2271 چشمهٔ راحت بریشان شد حرام می‌خورند از زهر قاتل جام‌جام
  17. M6:2272 خاکها پر کرده دامن می‌کشند تا کنند این چشمه‌ها را خشک‌بند
  18. M6:2273 کی شود این چشمهٔ دریامدد مکتنس زین مشت خاک نیک و بد
  19. M6:2274 لیک گوید با شما من بسته‌ام بی‌شما من تا ابد پیوسته‌ام
  20. M6:2275 قوم معکوس‌اند اندر مشتها خاک‌خوار و آب را کرده رها
  21. M6:2276 ضد طبع انبیا دارند خلق اژدها را متکا دارند خلق
  22. M6:2277 چشم‌بند ختم چون دانسته‌ای هیچ دانی از چه دیده بسته‌ای
  23. M6:2278 بر چه بگشادی بدل این دیده‌ها یک به یک بئس البدل دان آن ترا
  24. M6:2279 لیک خورشید عنایت تافته‌ست آیسان را از کرم در یافته‌ست
  25. M6:2280 نرد بس نادر ز رحمت باخته عین کفران را انابت ساخته
  26. M6:2281 هم ازین بدبختی خلق آن جواد منفجر کرده دو صد چشمهٔ وداد
  27. M6:2282 غنچه را از خار سرمایه دهد مهره را از مار پیرایه دهد
  28. M6:2283 از سواد شب برون آرد نهار وز کف معسر برویاند یسار
  29. M6:2284 آرد سازد ریگ را بهر خلیل کوه با داود گردد هم رسیل
  30. M6:2285 کوه با وحشت در آن ابر ظلم بر گشاید بانگ چنگ و زیر و بم
  31. M6:2286 خیز ای داود از خلقان نفیر ترک آن کردی عوض از ما بگیر

↓ download .txt ↓ JSON