دفتر ۶ · 21 beyts
بخش ۸۲ - مثل
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:2464 سوی جامع میشد آن یک شهریار خلق را میزد نقیب و چوبدار
- M6:2465 آن یکی را سر شکستی چوبزن و آن دگر را بر دریدی پیرهن
- M6:2466 در میانه بیدلی ده چوب خورد بیگناهی که برو از راه برد
- M6:2467 خون چکان رو کرد با شاه و بگفت ظلم ظاهر بین چه پرسی از نهفت
- M6:2468 خیر تو این است جامع میروی تا چه باشد شر و وزرت ای غوی
- M6:2469 یک سلامی نشنود پیر از خسی تا نپیچد عاقبت از وی بسی
- M6:2470 گرگ دریابد ولی را به بود زانک دریابد ولی را نفس بد
- M6:2471 زانک گرگ ارچه که بس استمگریست لیکش آن فرهنگ و کید و مکر نیست
- M6:2472 ورنه کی اندر فتادی او به دام مکر اندر آدمی باشد تمام
- M6:2473 گفت قج با گاو و اشتر ای رفاق چون چنین افتاد ما را اتفاق
- M6:2474 هر یکی تاریخ عمر ابدا کنید پیرتر اولیست باقی تن زنید
- M6:2475 گفت قج مرج من اندر آن عهود با قج قربان اسمعیل بود
- M6:2476 گاو گفتا بودهام من سالخورد جفت آن گاوی کش آدم جفت کرد
- M6:2477 جفت آن گاوم که آدم جد خلق در زراعت بر زمین میکرد فلق
- M6:2478 چون شنید از گاو و قج اشتر شگفت سر فرود آورد و آن را برگرفت
- M6:2479 در هوا بر داشت آن بند قصیل اشتر بختی سبک بیقال و قیل
- M6:2480 که مرا خود حاجت تاریخ نیست کین چنین جسمی و عالی گردنیست
- M6:2481 خود همه کس داند ای جان پدر که نباشم از شما من خردتر
- M6:2482 داند این را هرکه ز اصحاب نهاست که نهاد من فزونتر از شماست
- M6:2483 جملگان دانند کین چرخ بلند هست صد چندان که این خاک نژند
- M6:2484 کو گشاد رقعههای آسمان کو نهاد بقعههای خاکدان
❋