دفتر ۶ · 28 beyts
بخش ۹ - قصهای هم در تقریر این
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:357 شرفهای بشنید در شب معتمد برگرفت آتشزنه که آتش زند
- M6:358 دزد آمد آن زمان پیشش نشست چون گرفت آن سوخته میکرد پست
- M6:359 مینهاد آنجا سر انگشت را تا شود استارهٔ آتش فنا
- M6:360 خواجه میپنداشت کز خود میمرد این نمیدید او که دزدش میکشد
- M6:361 خواجه گفت این سوخته نمناک بود میمرد استاره از تریش زود
- M6:362 بس که ظلمت بود و تاریکی ز پیش میندید آتشکشی را پیش خویش
- M6:363 این چنین آتشکشی اندر دلش دیدهٔ کافر نبیند از عمش
- M6:364 چون نمیداند دل دانندهای هست با گردنده گردانندهای
- M6:365 چون نمیگویی که روز و شب به خود بیخداوندی کی آید کی رود
- M6:366 گرد معقولات میگردی ببین این چنین بیعقلی خود ای مهین
- M6:367 خانه با بنا بود معقولتر یا که بیبنا بگو ای کمهنر
- M6:368 خط با کاتب بود معقولتر یا که بیکاتب بیندیش ای پسر
- M6:369 جیم گوش و عین چشم و میم فم چون بود بیکاتبی ای متهم
- M6:370 شمع روشن بیز گیرانندهای یا بگیرانندهٔ دانندهای
- M6:371 صنعت خوب از کف شل ضریر باشد اولی یا بگیرایی بصیر
- M6:372 پس چو دانستی که قهرت میکند بر سرت دبوس محنت میزند
- M6:373 پس بکن دفعش چو نمرودی به جنگ سوی او کش در هوا تیری خدنگ
- M6:374 همچو اسپاه مغل بر آسمان تیر میانداز دفع نزع جان
- M6:375 یا گریز از وی اگر توانی برو چون روی چون در کف اویی گرو
- M6:376 در عدم بودی نرستی از کفش از کف او چون رهی ای دستخوش
- M6:377 آرزو جستن بود بگریختن پیش عدلش خون تقوی ریختن
- M6:378 این جهان دامست و دانهآرزو در گریز از دامها روی آر زو
- M6:379 چون چنین رفتی بدیدی صد گشاد چون شدی در ضد آن دیدی فساد
- M6:380 پس پیمبر گفت استفتوا القلوب گرچه مفتیتان برون گوید خطوب
- M6:381 آرزو بگذار تا رحم آیدش آزمودی که چنین میبایدش
- M6:382 چون نتانی جست پس خدمت کنش تا روی از حبس او در گلشنش
- M6:383 دم به دم چون تو مراقب میشوی داد میبینی و داور ای غوی
- M6:384 ور ببندی چشم خود را ز احتجاب کار خود را کی گذارد آفتاب
❋