دفتر ۶ · 19 beyts
بخش ۹۰ - قصهٔ آنک گاو بحری گوهر کاویان از قعر دریا بر آورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن میچرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد الی آخر القصه و التقریب
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:2920 گاو آبی گوهر از بحر آورد بنهد اندر مرج و گردش میچرد
- M6:2921 در شعاع نور گوهر گاو آب میچرد از سنبل و سوسن شتاب
- M6:2922 زان فکندهٔ گاو آبی عنبرست که غذااش نرگس و نیلوفرست
- M6:2923 هرکه باشد قوت او نور جلال چون نزاید از لبش سحر حلال
- M6:2924 هرکه چون زنبور وحیستش نفل چون نباشد خانهٔ او پر عسل
- M6:2925 میچرد در نور گوهر آن بقر ناگهان گردد ز گوهر دورتر
- M6:2926 تاجری بر در نهد لجم سیاه تا شود تاریک مرج و سبزهگاه
- M6:2927 پس گریزد مرد تاجر بر درخت گاو جویان مرد را با شاخ سخت
- M6:2928 بیست بار آن گاو تازد گرد مرج تا کند آن خصم را در شاخ درج
- M6:2929 چون ازو نومید گردد گاو نر آید آنجا که نهاده بد گهر
- M6:2930 لجم بیند فوق در شاهوار پس ز طین بگریزد او ابلیسوار
- M6:2931 کان بلیس از متن طین کور و کرست گاو کی داند که در گل گوهرست
- M6:2932 اهبطوا افکند جان را در حضیض از نمازش کرد محروم این محیض
- M6:2933 ای رفیقان زین مقیل و زان مقال اتقوا ان الهوی حیض الرجال
- M6:2934 اهبطوا افکند جان را در بدن تا به گل پنهان بود در عدن
- M6:2935 تاجرش داند ولیکن گاو نی اهل دل دانند و هر گلکاو نی
- M6:2936 هر گلی که اندر دل او گوهریست گوهرش غماز طین دیگریست
- M6:2937 وان گلی کز رش حق نوری نیافت صحبت گلهای پر در بر نتافت
- M6:2938 این سخن پایان ندارد موش ما هست بر لبهای جو بر گوش ما
❋