دفتر ۶ · 40 beyts
بخش ۹۲ - قصهٔ عبدالغوث و ربودن پریان او را و سالها میان پریان ساکن شدن او و بعد از سالها آمدن او به شهر و فرزندان خویش را باز ناشکیفتن او از آن پریان به حکم جنسیت و همدلی او با ایشان
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:2972 بود عبدالغوث همجنس پری چون پری نه سال در پنهانپری
- M6:2973 شد زنش را نسل از شوی دگر وآن یتیمانش ز مرگش در سمر
- M6:2974 که مرورا گرگ زد یا رهزنی یا فتاد اندر چهی یا مکمنی
- M6:2975 جمله فرزندانش در اشغال مست خود نگفتندی که بابایی بدست
- M6:2976 بعد نه سال آمد او هم عاریه گشت پیدا باز شد متواریه
- M6:2977 یک مهی مهمان فرزندان خویش بود و زان پس کس ندیدش رنگ بیش
- M6:2978 برد هم جنسی پریانش چنان که رباید روح را زخم سنان
- M6:2979 چون بهشتی جنس جنت آمدست هم ز جنسیت شود یزدانپرست
- M6:2980 نه نبی فرمود جود و محمده شاخ جنت دان به دنیا آمده
- M6:2981 مهرها را جمله جنس مهر خوان قهرها را جمله جنس قهر دان
- M6:2982 لاابالی لا ابالی آورد زانک جنس هم بوند اندر خرد
- M6:2983 بود جنسیت در ادریس از نجوم هشت سال او با زحل بد در قدوم
- M6:2984 در مشارق در مغارب یار او همحدیث و محرم آثار او
- M6:2985 بعد غیبت چونک آورد او قدوم در زمین میگفت او درس نجوم
- M6:2986 پیش او استارگان خوش صف زده اختران در درس او حاضر شده
- M6:2987 آنچنان که خلق آواز نجوم میشنیدند از خصوص و از عموم
- M6:2988 جذب جنسیت کشیده تا زمین اختران را پیش او کرده مبین
- M6:2989 هر یکی نام خود و احوال خود باز گفته پیش او شرح رصد
- M6:2990 چیست جنسیت یکی نوع نظر که بدان یابند ره در همدگر
- M6:2991 آن نظر که کرد حق در وی نهان چون نهد در تو تو گردی جنس آن
- M6:2992 هر طرف چه میکشد تن را نظر بیخبر را کی کشاند با خبر
- M6:2993 چونک اندر مرد خوی زن نهد او مخنث گردد و گان میدهد
- M6:2994 چون نهد در زن خدا خوی نری طالب زن گردد آن زن سعتری
- M6:2995 چون نهد در تو صفات جبرئیل همچو فرخی بر هواجویی سبیل
- M6:2996 منتظر بنهاده دیده در هوا از زمین بیگانه عاشق بر سما
- M6:2997 چون نهد در تو صفتهای خری صد پرت گر هست بر آخر پری
- M6:2998 از پی صورت نیامد موش خوار از خبیثی شد زبون موشخوار
- M6:2999 طعمهجوی و خاین و ظلمتپرست از پنیر و فستق و دوشاب مست
- M6:3000 باز اشهب را چو باشد خوی موش ننگ موشان باشد و عار وحوش
- M6:3001 خوی آن هاروت و ماروت ای پسر چون بگشت و دادشان خوی بشر
- M6:3002 در فتادند از لنحن الصافون در چه بابل ببسته سرنگون
- M6:3003 لوح محفوظ از نظرشان دور شد لوح ایشان ساحر و مسحور شد
- M6:3004 پر همان و سر همان هیکل همان موسیی بر عرش و فرعونی مُهان
- M6:3005 در پی خو باش و با خوشخو نشین خوپذیری روغن گل را ببین
- M6:3006 خاک گور از مرد هم یابد شرف تا نهد بر گور او دل روی و کف
- M6:3007 خاک از همسایگی جسم پاک چون مشرف آمد و اقبالناک
- M6:3008 پس تو هم الجار ثم الدار گو گر دلی داری برو دلدار جو
- M6:3009 خاک او همسیرت جان میشود سرمهٔ چشم عزیزان میشود
- M6:3010 ای بسا در گور خفته خاکوار به ز صد احیا به نفع و انتشار
- M6:3011 سایه برده او و خاکش سایهمند صد هزاران زنده در سایهٔ ویند
❋