دفتر ۶  ·  97 beyts

بخش ۹۸ - توزیع کردن پای‌مرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M6:3246 واقعهٔ آن وام او مشهور شد پای مرد از درد او رنجور شد
  2. M6:3247 از پی توزیع گرد شهر گشت از طمع می‌گفت هر جا سرگذشت
  3. M6:3248 هیچ ناورد از ره کدیه به دست غیر صد دینار آن کدیه‌پرست
  4. M6:3249 پای مرد آمد بدو دستش گرفت شد بگور آن کریم بس شگفت
  5. M6:3250 گفت چون توفیق یابد بنده‌ای که کند مهمانی فرخنده‌ای
  6. M6:3251 مال خود ایثار راه او کند جاه خود ایثار جاه او کند
  7. M6:3252 شکر او شکر خدا باشد یقین چون به احسان کرد توفیقش قرین
  8. M6:3253 ترک شکرش ترک شکر حق بود حق او لا شک به حق ملحق بود
  9. M6:3254 شکر می‌کن مر خدا را در نعم نیز می‌کن شکر و ذکر خواجه هم
  10. M6:3255 رحمت مادر اگر چه از خداست خدمت او هم فریضه‌ست و سزاست
  11. M6:3256 زین سبب فرمود حق صلوا علیه که محمد بود محتال الیه
  12. M6:3257 در قیامت بنده را گوید خدا هین چه کردی آنچ دادم من ترا
  13. M6:3258 گوید ای رب شکر تو کردم به جان چون ز تو بود اصل آن روزی و نان
  14. M6:3259 گویدش حق نه نکردی شکر من چون نکردی شکر آن اکرام‌فن
  15. M6:3260 بر کریمی کرده‌ای ظلم و ستم نه ز دست او رسیدت نعمتم
  16. M6:3261 چون به گور آن ولی‌نعمت رسید گشت گریان زار و آمد در نشید
  17. M6:3262 گفت ای پشت و پناه هر نبیل مرتجی و غوث ابناء السبیل
  18. M6:3263 ای غم ارزاق ما بر خاطرت ای چو رزق عام احسان و برت
  19. M6:3264 ای فقیران را عشیره و والدین در خراج و خرج و در ایفاء دین
  20. M6:3265 ای چو بحر از بهر نزدیکان گهر داده و تحفه سوی دوران مطر
  21. M6:3266 پشت ما گرم از تو بود ای آفتاب رونق هر قصر و گنج هر خراب
  22. M6:3267 ای در ابرویت ندیده کس گره ای چو میکائیل راد و رزق‌ده
  23. M6:3268 ای دلت پیوسته با دریای غیب ای به قاف مکرمت عنقای غیب
  24. M6:3269 یاد ناورده که از مالم چه رفت سقف قصد همتت هرگز نکفت
  25. M6:3270 ای من و صد هم‌چو من در ماه و سال مر ترا چون نسل تو گشته عیال
  26. M6:3271 نقد ما و جنس ما و رخت ما نام ما و فخر ما و بخت ما
  27. M6:3272 تو نمردی ناز و بخت ما بمرد عیش ما و رزق مستوفی بمرد
  28. M6:3273 واحد کالالف در رزم و کرم صد چو حاتم گاه ایثار نعم
  29. M6:3274 حاتم ار مرده به مرده می‌دهد گردگان‌های شمرده می‌دهد
  30. M6:3275 تو حیاتی می‌دهی در هر نفس کز نفیسی می‌نگنجد در نفس
  31. M6:3276 تو حیاتی می‌دهی بس پایدار نقد زر بی‌کساد و بی‌شمار
  32. M6:3277 وارثی نا بوده یک خوی ترا ای فلک سجده کنان کوی ترا
  33. M6:3278 خلق را از گرگ غم لطفت شبان چون کلیم الله شبان مهربان
  34. M6:3279 گوسفندی از کلیم الله گریخت پای موسی آبله شد نعل ریخت
  35. M6:3280 در پی او تا به شب در جست و جو وان رمه غایب شده از چشم او
  36. M6:3281 گوسفند از ماندگی شد سست و ماند پس کلیم الله گرد از وی فشاند
  37. M6:3282 کف همی‌مالید بر پشت و سرش می‌نواخت از مهر هم‌چون مادرش
  38. M6:3283 نیم ذره طیرگی و خشم نی غیر مهر و رحم و آب چشم نی
  39. M6:3284 گفت گیرم بر منت رحمی نبود طبع تو بر خود چرا استم نمود
  40. M6:3285 با ملایک گفت یزدان آن زمان که نبوت را همی‌ زیبد فلان
  41. M6:3286 مصطفی فرمود خود که هر نبی کرد چوپانیش برنا یا صبی
  42. M6:3287 بی‌شبانی کردن و آن امتحان حق ندادش پیشوایی جهان
  43. M6:3288 گفت سایل هم تو نیز ای پهلوان گفت من هم بوده‌ام دهری شبان
  44. M6:3289 تا شود پیدا وقار و صبرشان کردشان پیش از نبوت حق شبان
  45. M6:3290 هر امیری کو شبانی بشر آن‌چنان آرد که باشد متمر
  46. M6:3291 حلم موسی‌وار اندر رعی خود او به جا آرد به تدبیر و خرد
  47. M6:3292 لاجرم حقش دهد چوپانیی بر فراز چرخ مه روحانیی
  48. M6:3293 آنچنان که انبیا را زین رعا بر کشید و داد رعی اصفیا
  49. M6:3294 خواجه باری تو درین چوپانیت کردی آنچ کور گردد شانیت
  50. M6:3295 دانم آنجا در مکافات ایزدت سروری جاودانه بخشدت
  51. M6:3296 بر امید کف چون دریای تو بر وظیفه دادن و ایفای تو
  52. M6:3297 وام کردم نه هزار از زر گزاف تو کجایی تا شود این درد صاف
  53. M6:3298 تو کجایی تا که خندان چون چمن گویی بستان آن و ده چندان ز من
  54. M6:3299 تو کجایی تا مرا خندان کنی لطف و احسان چون خداوندان کنی
  55. M6:3300 تو کجایی تا بری در مخزنم تا کنی از وام و فاقه آمنم
  56. M6:3301 من همی‌گویم بس و تو مفضلم گفته کین هم گیر از بهر دلم
  57. M6:3302 چون همی‌گنجد جهانی زیر طین چون بگنجد آسمانی در زمین
  58. M6:3303 حاش لله تو برونی زین جهان هم به وقت زندگی هم این زمان
  59. M6:3304 در هوای غیب مرغی می‌پرد سایهٔ او بر زمینی می‌زند
  60. M6:3305 جسم سایهٔ سایهٔ سایهٔ دلست جسم کی اندر خور پایهٔ دلست
  61. M6:3306 مرد خفته روح او چون آفتاب در فلک تابان و تن در جامه خواب
  62. M6:3307 جان نهان اندر خلا هم‌چون سجاف تن تقلب می‌کند زیر لحاف
  63. M6:3308 روح چون من امر ربی مختفیست هر مثالی که بگویم منتفیست
  64. M6:3309 ای عجب کو لعل شکربار تو وان جوابات خوش و اسرار تو
  65. M6:3310 ای عجب کو آن عقیق قندخا آن کلید قفل مشکل‌های ما
  66. M6:3311 ای عجب کو آن دم چون ذوالفقار آنک کردی عقل‌ها را بی‌قرار
  67. M6:3312 چند هم‌چون فاخته کاشانه‌جو کو و کو و کو و کو و کو و کو
  68. M6:3313 کو همان‌جا که صفات رحمتست قدرتست و نزهتست و فطنتست
  69. M6:3314 کو همان‌جا که دل و اندیشه‌اش دایم آن‌جا بد چو شیر و بیشه‌اش
  70. M6:3315 کو همان‌جا که امید مرد و زن می‌رود در وقت اندوه و حزن
  71. M6:3316 کو همان‌جا که به وقت علتی چشم پرد بر امید صحتی
  72. M6:3317 آن طرف که بهر دفع زشتیی باد جویی بهر کشت و کشتیی
  73. M6:3318 آن طرف که دل اشارت می‌کند چون زبان یا هو عبارت می‌کند
  74. M6:3319 او مع‌الله است بی کو کو همی کاش جولاهانه ماکو گفتمی
  75. M6:3320 عقل ما کو تا ببیند غرب و شرق روح‌ها را می‌زند صد گونه برق
  76. M6:3321 جزر و مدش بد به بحری در زبد منتهی شد جزر و باقی ماند مد
  77. M6:3322 نه هزارم وام و من بی دست‌رس هست صد دینار ازین توزیع و بس
  78. M6:3323 حق کشیدت ماندم در کش‌مکش می‌روم نومید ای خاک تو خوش
  79. M6:3324 همتی می‌دار در پر حسرتت ای همایون روی و دست و همتت
  80. M6:3325 آمدم بر چشمه و اصل عیون یافتم در وی به جای آب خون
  81. M6:3326 چرخ آن چرخست آن مهتاب نیست جوی آن جویست آب آن آب نیست
  82. M6:3327 محسنان هستند کو آن مستطاب اختران هستند کو آن آفتاب
  83. M6:3328 تو شدی سوی خدا ای محترم پس به سوی حق روم من نیز هم
  84. M6:3329 مجمع و پای علم ماوی القرون هست حق کل لدینا محضرون
  85. M6:3330 نقش‌ها گر بی‌خبر گر با خبر در کف نقاش باشد محتصر
  86. M6:3331 دم به دم در صفحهٔ اندیشه‌شان ثبت و محوی می‌کند آن بی‌نشان
  87. M6:3332 خشم می‌آرد رضا را می‌برد بخل می‌آرد سخا را می‌برد
  88. M6:3333 نیم لحظه مدرکاتم شام و غدو هیچ خالی نیست زین اثبات و محو
  89. M6:3334 کوزه‌گر با کوزه باشد کارساز کوزه از خود کی شود پهن و دراز
  90. M6:3335 چوب در دست دروگر معتکف ورنه چون گردد بریده و مؤتلف
  91. M6:3336 جامه اندر دست خیاطی بود ورنه از خود چون بدوزد یا درد
  92. M6:3337 مشک با سقا بود ای منتهی ورنه از خود چون شود پر یا تهی
  93. M6:3338 هر دمی پر می‌شوی تی می‌شوی پس بدانک در کف صنع ویی
  94. M6:3339 چشم‌بند از چشم روزی کی رود صنع از صانع چه سان شیدا شود
  95. M6:3340 چشم‌داری تو به چشم خود نگر منگر از چشم سفیهی بی‌خبر
  96. M6:3341 گوش داری تو به گوش خود شنو گوش گولان را چرا باشی گرو
  97. M6:3342 بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن هم برای عقل خود اندیشه کن

↓ download .txt ↓ JSON