Девони Шамс› Ғазал 1135 ← пешина · оянда →
Девони Шамс · G1135 · 37 байт
غزل شمارهٔ ۱۱۳۵
Ҳар байтро барои саҳифаи худаш кушоед — тарҷума, шарҳ, вожаҳои душвор.
- G1135:1 بیار ساقی بادت فدا سر و دستارز هر کجا که دهد دست جام جان دست آر
- G1135:2 درآی مست و خرامان و ساغر اندر دستروا مبین چو تو ساقی و ما چنین هشیار
- G1135:3 بیار جام که جانم ز آرزومندیز خویش نیز برآمد چه جای صبر و قرار
- G1135:4 بیار جام حیاتی که هم مزاج توستکه مونس دل خستهست و محرم اسرار
- G1135:5 از آن شراب که گر جرعهای از او بچکدز خاک شوره بروید همان زمان گلزار
- G1135:6 شراب لعل که گر نیم شب برآرد جوشمیان چرخ و زمین پر شود از او انوار
- G1135:7 زهی شراب و زهی ساغر و زهی ساقیکه جانها و روانها نثار باد نثار
- G1135:8 بیا که در دل من رازهای پنهانستشراب لعل بگردان و پردهای مگذار
- G1135:9 مرا چو مست کنی آنگهی تماشا کنکه شیرگیر چگونست در میان شکار
- G1135:10 تبارک الله آن دم که پر شود مجلسز بوی جام و ز نور رخ چنان دلدار
- G1135:11 هزار مست چو پروانه جانب آن شمعنهاده جان به طبق بر که این بگیر و بیار
- G1135:12 ز مطربان خوش آواز و نعره مستانشراب در رگ خمار گم کند رفتار
- G1135:13 ببین به حال جوانان کهف کان خوردندخراب سیصد و نه سال مست اندر غار
- G1135:14 چه باده بود که موسی به ساحران درریختکه دست و پای بدادند مست و بیخودوار
- G1135:15 زنان مصر چه دیدند بر رخ یوسفکه شرحه شرحه بریدند ساعد چو نگار
- G1135:16 چه ریخت ساقی تقدیس بر سر جرجیسکه غم نخورد و نترسید ز آتش کفار
- G1135:17 هزار بارش کشتند و پیشتر میرفتکه مستم و خبرم نیست از یکی و هزار
- G1135:18 صحابیان که برهنه به پیش تیغ شدندخراب و مست بدند از محمد مختار
- G1135:19 غلط محمد ساقی نبود جامی بودپر از شراب و خدا بود ساقی ابرار
- G1135:20 کدام شربت نوشید پوره ادهمکه مست وار شد از ملک و مملکت بیزار
- G1135:21 چه سکر بود که آواز داد سبحانیکه گفت رمز اناالحق و رفت بر سر دار
- G1135:22 به بوی آن میشد آب روشن و صافیچو مست سجده کنان میرود به سوی بحار
- G1135:23 ز عشق این می خاکست گشته رنگ آمیزز تف این می آتش فروخت خوش رخسار
- G1135:24 وگر نه باد چرا گشت همدم و غمازحیات سبزه و بستان و دفتر گفتار
- G1135:25 چه ذوق دارند این چار اصل ز آمیزشنبات و مردم و حیوان نتیجه این چار
- G1135:26 چه بیهشانه میی دارد این شب زنگیکه خلق را به یکی جام میبرد از کار
- G1135:27 ز لطف و صنعت صانع کدام را گویمکه بحر قدرت او را پدید نیست کنار
- G1135:28 شراب عشق بنوشیم و بار عشق کشیمچنانک اشتر سرمست در میان قطار
- G1135:29 نه مستیی که تو را آرزوی عقل آیدز مستی که کند روح و عقل را بیدار
- G1135:30 ز هر چه دارد غیر خدا شکوفه کنداز آنک غیر خدا نیست جز صداع و خمار
- G1135:31 کجا شراب طهور و کجا می انگورطهور آب حیاتست و آن دگر مردار
- G1135:32 دمی چو خوک و زمانی چو بوزنه کندتبه آب سرخ سیه روی گردی آخر کار
- G1135:33 دلست خنب شراب خدا سرش بگشاسرش به گل بگرفتست طبع بدکردار
- G1135:34 چو اندکی سر خم را ز گل کنی خالیبرآید از سر خم بو و صد هزار آثار
- G1135:35 اگر درآیم کآثار آن فروشمرمشمار آن نتوان کرد تا به روز شمار
- G1135:36 چو عاجزیم بلا احصیی فرود آریمچو گشت وقت فروداشت جام جان بردار
- G1135:37 درآ به مجلس عشاق شمس تبریزیکه آفتاب از آن شمس میبرد انوار
ganjoor: sh1135 · public domain