Девони Шамс Ғазал 223 ← пешина · оянда →

Девони Шамс · G223 · 13 байт

غزل شمارهٔ ۲۲۳

Ҳар байтро барои саҳифаи худаш кушоед — тарҷума, шарҳ, вожаҳои душвор.

  1. G223:1 کجاست مطرب جان تا ز نعره‌های صلادرافکند دم او در هزار سر سودا
  2. G223:2 بگفته‌ام که نگویم ولیک خواهم گفتمن از کجا و وفاهای عهدها ز کجا
  3. G223:3 اگر زمین به سراسر بروید از توبهبه یک دم آن همه را عشق بدرود چو گیا
  4. G223:4 از آنک توبه چو بندست بند نپذیردعلو موج چو کهسار و غره دریا
  5. G223:5 میان ابروت ای عشق این زمان گرهی‌ستکه نیست لایق آن روی خوب‌، از آن باز‌آ
  6. G223:6 مرا به‌جمله جهان کار‌ِ کس نیاید خوشکه کارهای تو دیدم مناسب و همتا
  7. G223:7 چو آفتاب جمالت برآمد از مشرقز ذره ذره شنیدم که نعم مولانا
  8. G223:8 حلاوتی‌ست در آن آب بحر زَخّارتکه شد از او جگر‌ِ آب را هم استسقا
  9. G223:9 خدای پهلوی هر درد دارویی بنهادچو درد عشق قدیم است‌، ماند بی ز دوا
  10. G223:10 وگر دوا بود‌ این را‌، تو خود روا داریبه کاه‌گل که بیندوده است بام سما‌؟
  11. G223:11 کسی که نوبت الفقر فخر زد جانشچه التفات نماید به تاج و تخت و لوا‌؟
  12. G223:12 چو باغ و راغ حقایق جهان گرفت همهمیان زهر‌گیاهی چرا چرند چرا‌؟
  13. G223:13 دهان پرست سخن لیک گفت امکان نیستبه جان جمله مردان بگو تو باقی را

ganjoor: sh223 · public domain