Девони Шамс› Ғазал 3048 ← пешина · оянда →
Девони Шамс · G3048 · 14 байт
غزل شمارهٔ ۳۰۴۸
Ҳар байтро барои саҳифаи худаш кушоед — тарҷума, шарҳ, вожаҳои душвор.
- G3048:1 تو آسمان منی من زمین به حیرانیکه دم به دم ز دل من چه چیز رویانی
- G3048:2 زمین خشک لبم من ببار آب کرمزمین ز آب تو باید گل و گلستانی
- G3048:3 زمین چه داند کاندر دلش چه کاشتهایز توست حامله و حمل او تو میدانی
- G3048:4 ز توست حامله هر ذرهای به سر دگربه درد حامله را مدتی بپیچانی
- G3048:5 چههاست در شکم این جهان پیچاپیچکز او بزاید اناالحق و بانگ سبحانی
- G3048:6 گهی بنالد و ناقه بزاید از شکمشعصا بیفتد و گیرد طریق ثعبانی
- G3048:7 رسول گفت چو اشتر شناس مؤمن راهمیشه مست خدا کش کند شتربانی
- G3048:8 گهیش داغ کند گه نهد علف پیششگهیش بندد زانو به بند عقلانی
- G3048:9 گهی گشاید زانوش بهر رقص جعلکه تا مهار به درد کند پریشانی
- G3048:10 چمن نگر که نمیگنجد از طرب در پوستکه نقش چند بدو داد باغ روحانی
- G3048:11 ببین تو قوت تفهیم نفس کلی راکه خاک کودن از او شد مصور جانی
- G3048:12 چو نفس کل همه کلی حجاب و روپوشستز آفتاب جلالت که نیستش ثانی
- G3048:13 از آفتاب قدیمی که از غروب بری استکه نور روش نه دلوی بود نه میزانی
- G3048:14 یکان یکان بنماید هر آنچ کاشت خموشکه حاملهست صدفها ز در ربانی
ganjoor: sh3048 · public domain