Девони Шамс› Ғазал 387 ← пешина · оянда →
Девони Шамс · G387 · 10 байт
غزل شمارهٔ ۳۸۷
Ҳар байтро барои саҳифаи худаш кушоед — тарҷума, шарҳ, вожаҳои душвор.
- G387:1 خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنستنیم نانی دررسد تا نیم جانی در تنست
- G387:2 گفتمش آخر پی یک وصل چندین هجر چیستگفت آری من قصابم گردران با گردنست
- G387:3 دی تماشا رفته بودم جانب صحرای دلآن نگنجد در نظر چه جای پیدا کردنست
- G387:4 چشم مست یار گویان هر زمان با چشم مندر دو عالم مینگنجد آنچ در چشم منست
- G387:5 رو فزون شو از دو عالم تا بریزم بر سرتآنچ دل را جان جان و دیدگان را دیدنست
- G387:6 ذره ذره عاشقانه پهلوی معشوق خویشمیزند پهلو که وقت عقد و کابین کردنست
- G387:7 اندر آن پیوند کردن آب و آتش یک شدهستغنچه آن جا سنبلست و سرو آن جا سوسنست
- G387:8 زیر پاشان گنجها و سوی بالا باغهابشنو از بالا نه وقت زیر و بالا گفتنست
- G387:9 من اگر پیدا نگویم بیصفت پیداست آنذوق آن اندر سرست و طوق آن در گردنست
- G387:10 شمس تبریزی تو خورشیدی چه گویم مدح توصد زبان دارم چو تیغ اما به وصفت الکنست
ganjoor: sh387 · public domain