Девони Шамс Ғазал 568 ← пешина · оянда →

Девони Шамс · G568 · 20 байт

غزل شمارهٔ ۵۶۸

Ҳар байтро барои саҳифаи худаш кушоед — тарҷума, шарҳ, вожаҳои душвор.

  1. G568:1 چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشدچو دیدی روز روشن را چه جای پاسبان باشد
  2. G568:2 برای ماه و هنجارش که تا برنشکند کارشتو لطف آفتابی بین که در شب‌ها نهان باشد
  3. G568:3 دلا بگریز از این خانه که دلگیرست و بیگانهبه گلزاری و ایوانی که فرشش آسمان باشد
  4. G568:4 از این صلح پر از کینش وز این صبح دروغینشهمیشه این چنین صبحی هلاک کاروان باشد
  5. G568:5 بجو آن صبح صادق را که جان بخشد خلایق راهزاران مست عاشق را صبوحی و امان باشد
  6. G568:6 هر آن آتش که می‌زاید غم و اندیشه را سوزدبه هر جایی که گل کاری نهالش گلستان باشد
  7. G568:7 یکی یاری نکوکاری ز هر آفت نگهداریظریفی ماه رخساری به صد جان رایگان باشد
  8. G568:8 یکی خوبی شکرریزی چو باده رقص انگیزییکی مستی خوش آمیزی که وصلش جاودان باشد
  9. G568:9 اگر با نقش گرمابه شود یک لحظه همخوابههمان دم نقش گیرد جان چو من دستک زنان باشد
  10. G568:10 دل آواره ما را از آن دلبر خبر آیدشبی استاره ما را به ماه او قران باشد
  11. G568:11 چو از بام بلند او رو نماید ناگهان ما راهوای سست بی آن دم مثال نردبان باشد
  12. G568:12 کسی کو یار صبر آمد سوار ماه و ابر آمدمکن باور که ابر تر گدای ناودان باشد
  13. G568:13 چو چشم چپ همی‌پرد نشان شادی دل دانچو چشم دل همی‌پرد عجب آن چه نشان باشد
  14. G568:14 بسی کمپیر در چادر ز مردان برده عمر و زرمبین چادر تو آن بنگر که در چادر نهان باشد
  15. G568:15 بسی ماه و بسی فتنه به زیر چادر کهنهبسی پالانیی لنگی که در برگستوان باشد
  16. G568:16 بسی خرگه سیه باشد در او ترکی چو مه باشدچه غم داری تو از پیری چو اقبالت جوان باشد
  17. G568:17 بریزد صورت پیرت بزاید صورت بختتز ابر تیره زاید او که خورشید جهان باشد
  18. G568:18 کسی کو خواب می‌بیند که با ماهست بر گردونچه غم گر این تن خفته میان کاهدان باشد
  19. G568:19 معاذالله که مرغ جان قفس را آهنین خواهدمعاذالله که سیمرغی در این تنگ آشیان باشد
  20. G568:20 دهان بربند و خامش کن که نطق جاودان داریسخن با گوش و هوشی گو که او هم جاودان باشد

ganjoor: sh568 · public domain