Девони Шамс› Ғазал 869 ← пешина · оянда →
Девони Шамс · G869 · 12 байт
غزل شمارهٔ ۸۶۹
Ҳар байтро барои саҳифаи худаш кушоед — тарҷума, шарҳ, вожаҳои душвор.
- G869:1 خیاط روزگار به بالای هیچ مردپیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد
- G869:2 بنگر هزار گول سلیم اندر این جهاندامان زر دهند و خرند از بلیس درد
- G869:3 گلهای رنگ رنگ که پیش تو نقلهاستتو می خوری از آن و رخت میکنند زرد
- G869:4 ای مرده را کنار گرفته که جان منآخر کنار مرده کند جان و جسم سرد
- G869:5 خو با خدای کن که از این نقشهای دیوخواهی شدن به وقت اجل بیمراد فرد
- G869:6 پاها مکش دراز بر این خوش بساط خاککاین بستریست عاریه میترس از نورد
- G869:7 مفکن گزافه مهره در این طاس روزگارپرهیز از آن حریف که هست اوستاد نرد
- G869:8 منگر به گرد تن بنگر در سوار روحمیجو سوار را به نظر در میان گرد
- G869:9 رخسارهای چون گل لابد ز گلشنیستگلزار اگر نباشد پس از کجاست ورد
- G869:10 سیب زنخ چو دیدی میدان درخت سیببهر نمونه آمد این نیست بهر خورد
- G869:11 همت بلند دار که با همت خسیسچاوش پادشاه براند تو را که برد
- G869:12 خاموش کن ز حرف و سخن بیحروف گویچون ناطقه ملایکه بر سقف لاجورد
ganjoor: sh869 · public domain