ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 1876 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · G1876 · 18 บทกลอน
غزل شمارهٔ ۱۸۷۶
เปิดเบทใดก็ได้เพื่อดูหน้าเฉพาะ — ความหมาย คำอธิบาย ศัพท์ยาก.
- G1876:1 بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کنهر سر که دوی دارد در گردن ترسا کن
- G1876:2 اندر قفس هستی این طوطی قدسی رازان پیش که برپرد شکرانه شکرخا کن
- G1876:3 چون مست ازل گشتی شمشیر ابد بستانهندوبک هستی را ترکانه تو یغما کن
- G1876:4 دردی وجودت را صافی کن و پالودهوان شیشه معنی را پرصافی صهبا کن
- G1876:5 تا مار زمین باشی کی ماهی دین باشیما را چو شدی ماهی پس حمله به دریا کن
- G1876:6 اندر حیوان بنگر سر سوی زمین داردگر آدمیی آخر سر جانب بالا کن
- G1876:7 در مدرسه آدم با حق چو شدی محرمبر صدر ملک بنشین تدریس ز اسما کن
- G1876:8 چون سلطنت الا خواهی بر لالا شوجاروب ز لا بستان فراشی اشیاء کن
- G1876:9 گر عزم سفر داری بر مرکب معنی روور زانک کنی مسکن بر طارم خضرا کن
- G1876:10 می باش چو مستسقی کو را نبود سیریهر چند شوی عالی تو جهد به اعلا کن
- G1876:11 هر روح که سر دارد او روی به در داردداری سر این سودا سر در سر سودا کن
- G1876:12 بی سایه نباشد تن سایه نبود روشنبرپر تو سوی روزن پرواز تو تنها کن
- G1876:13 بر قاعده مجنون سرفتنه غوغا شوکاین عشق همیگوید کز عقل تبرا کن
- G1876:14 هم آتش سوزان شو هم پخته و بریان شوهم مست شو و هم می بیهر دو تو گیرا کن
- G1876:15 هم سر شو و محرم شو هم دم زن و همدم شوهم ما شو و ما را شو هم بندگی ما کن
- G1876:16 تا ره نبرد ترسا دزدیده به دیر توگه عاشق زناری گه قصد چلیپا کن
- G1876:17 دانا شدهای لیکن از دانش هستانهبی دیده هستانه رو دیده تو بینا کن
- G1876:18 موسی خضرسیرت شمس الحق تبریزیاز سر تو قدم سازش قصد ید بیضا کن
ganjoor: sh1876 · public domain