ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 1949 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · G1949 · 18 บทกลอน
غزل شمارهٔ ۱۹۴۹
เปิดเบทใดก็ได้เพื่อดูหน้าเฉพาะ — ความหมาย คำอธิบาย ศัพท์ยาก.
- G1949:1 آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهنبر مرید مرده خوانم اندراندازد کفن
- G1949:2 خود مرید من نمیرد کآب حیوان خورده استوانگهان از دست کی از ساقیان ذوالمنن
- G1949:3 ای نجات زندگان و ای حیات مردگاناز درونم بت تراشی وز برونم بت شکن
- G1949:4 ور براندازد ز رویت باد دولت پردهایاز حیا گل آب گردد نی چمن ماند نه من
- G1949:5 ور می لب بازگیری از گلستان ساعتیاز خمار و سرگرانی هر سمن گردد سه من
- G1949:6 ور زمانی بیدلان را دم دهی و دل دهیجان رهد از ننگ ما و ما رهیم از خویشتن
- G1949:7 گر ندزدید از تو چیزی دل چرا آویختهستچاره نبود دزد را در عاقبت ز آویختن
- G1949:8 گر چنین آویختن حاصل شدی هر دزد رااز حریصی دزد گشتی جمله عالم مرد و زن
- G1949:9 اندر این آویختن کمتر کراماتی که هستآب حیوان خوردن است و تا ابد باقی شدن
- G1949:10 چاشنی سوز شمعت گر به عنقا برزدیپر چو پروانه بدادی سر نهادی در لگن
- G1949:11 صورت صنع تو آمد ساعتی در بتکدهگه شمن بت می شد آن دم گاه بت می شد شمن
- G1949:12 هر زمانی نقش می شد نعت احمد بر صلیبسر وحدت می شنیدند آشکارا از وثن
- G1949:13 عشقت ای خوب ختن بر دل سواره گشت گفتاین چنین مرکب بباید تاختن را تا ختن
- G1949:14 شور تو عقلم ستد با فتنهها دربافتمشور و بیعقلی بباید بافتن را با فتن
- G1949:15 من کجا شعر از کجا لیکن به من در میدمدآن یکی ترکی که آید گویدم هی کیمسن
- G1949:16 ترک کی تاجیک کی زنگی کی رومی کیمالک الملکی که داند مو به مو سرّ و علن
- G1949:17 جامهٔ شعر است شعر و تا درون شعر کیستیا که حوری جامهزیب و یا که دیوی جامهکن
- G1949:18 شعرش از سر برکشیم و حور را در بر کشیمفاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
ganjoor: sh1949 · public domain