ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2487 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · G2487 · 10 บทกลอน
غزل شمارهٔ ۲۴۸۷
เปิดเบทใดก็ได้เพื่อดูหน้าเฉพาะ — ความหมาย คำอธิบาย ศัพท์ยาก.
- G2487:1 هست به خطه عدم شور و غبار و غارتیآتش عشق درزده تا نبود عمارتی
- G2487:2 ز آنک عمارت ار بود سایه کند وجود راسایه ز آفتاب او کی نگرد شرارتی
- G2487:3 روح که سایگی بود سرد و ملول و بیطربمنتظرک نشسته او تا که رسد بشارتی
- G2487:4 جان که در آفتاب شد هر گنهی که او کندبرق زد از گناه او هر طرفی کفارتی
- G2487:5 شعله آفتاب را بر که و بر زمین است رنگنیست بدید در هوا از لطف و طهارتی
- G2487:6 جان به مثال ذرهها رقص کنان در آفتابنورپذیریش نگر لعل وش و مهارتی
- G2487:7 جان چو سنگ میدهد جان چو لعل میخردرقص کنان ترانه زن گشته که خوش تجارتی
- G2487:8 قرص فلک درآید و روی به گوش جانهاسر ازل بگویدش بیسخن و عبارتی
- G2487:9 آنک به هر دمی نهان شعله زند به روح برآن دل و زهره کو کز آن دم بزند اشارتی
- G2487:10 محرم حق شمس دین ای تبریز را تو شهکشته عشق خویش را شاه ازل زیارتی
ganjoor: sh2487 · public domain