ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2637 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · G2637 · 16 บทกลอน
غزل شمارهٔ ۲۶۳۷
เปิดเบทใดก็ได้เพื่อดูหน้าเฉพาะ — ความหมาย คำอธิบาย ศัพท์ยาก.
- G2637:1 امروز سماع است و شراب است و صراحییک ساقی بدمست یکی جمع مباحی
- G2637:2 زان جنس مباحی که از آن سوی وجود استنی اباحتی گیج حشیشی مزاحی
- G2637:3 روحی است مباحی که از آن روح چشیدهستکو روح قدیمی و کجا روح ریاحی
- G2637:4 در پیش چنین فتنه و در دست چنین مییا رب چه شود جان مسلمان صلاحی
- G2637:5 زین باده کسی را جگر تشنه خنک شدکو خون جگر ریخت در این ره به سفاحی
- G2637:6 جاوید شود عمر بدین کاس صبوحیایمن شود از مرگ و ز افغان نیاحی
- G2637:7 این صورت غیب است که سرخیش ز خون نیستاسپید ز نور است نه کافور رباحی
- G2637:8 شمعی است برافروخته وز عرش گذشتهپروانه او سینه دلهای فلاحی
- G2637:9 سوزیده ز نورش حجب سبع سماواتپران شده جانها و روانها ز نواحی
- G2637:10 این حلقه مستان خرابات خراب استدور از لب و دندان تو ای خواجه صاحی
- G2637:11 شاباش زهی حال که از حال رهیدیتشاباش زهی عیش صبوحی و صباحی
- G2637:12 با خود ملک الموت بگوید هله واگردکاین جا نکند هیچ سلاح تو سلاحی
- G2637:13 ما را خبری نی که خبر نیز چه باشدخود مغفرت این باشد و آمرزش ماحی
- G2637:14 از غیب شنو نعره مستان و خمش کنیک غلغله پاک ز آواز صیاحی
- G2637:15 ور نه بدو نان بنده دونان و خسان باشمیخور پی سه نان ز سنان زخم رماحی
- G2637:16 فارس شده شمس الحق تبریز همیشهبر شمس شموس و نکند شمس جماحی
ganjoor: sh2637 · public domain