อ่าน Daftar 5 ภาค 137 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

بخش ۱۳۷ - باز جواب گفتن آن کافر جبری آن سنی را کی باسلامش دعوت می‌کرد و به ترک اعتقاد جبرش دعوت می‌کرد و دراز شدن مناظره از طرفین کی مادهٔ اشکال و جواب را نبرد الا عشق حقیقی کی او را پروای آن نماند و ذلک فضل الله یتیه من یشاء

กาเฟรญับรีคนนั้นตอบโต้มุสลิมซุนนีที่เชิญชวนเขาเข้าอิสลามและละทิ้งความเชื่อเรื่องญับรฺ และการถกเถียงก็ยืดเยื้อจากทั้งสองฝ่าย เพราะไม่มีสิ่งใดสามารถแก้ไขปัญหาและคำตอบได้นอกจากความรักที่แท้จริง ซึ่งทำให้เขาไม่ต้องสนใจสิ่งเหล่านั้นอีกต่อไป และนั่นคือความโปรดปรานของอัลลอฮฺที่พระองค์จะประทานแก่ผู้ที่พระองค์ทรงประสงค์

  1. M5:3204 کافر جبری جواب آغاز کردکه از آن حیران شد آن منطیق مرد
  2. M5:3205 لیک گر من آن جوابات و سؤالجمله را گویم بمانم زین مقال
  3. M5:3206 زان مهم‌تر گفتنیها هستمانکه بدان فهم تو به یابد نشان
  4. M5:3207 اندکی گفتیم زان بحث ای عتلز اندکی پیدا بود قانون کل
  5. M5:3208 هم‌چنین بحثست تا حشر بشردر میان جبری و اهل قدر
  6. M5:3209 گر فرو ماندی ز دفع خصم خویشمذهب ایشان بر افتادی ز پیش
  7. M5:3210 چون برون‌شوشان نبودی در جوابپس رمیدندی از آن راه تباب
  8. M5:3211 چونک مقضی بد دوام آن روشمی‌دهدشان از دلایل پرورش
  9. M5:3212 تا نگردد ملزم از اشکال خصمتا بود محجوب از اقبال خصم
  10. M5:3213 تا که این هفتاد و دو ملت مدامدر جهان ماند الی یوم القیام
  11. M5:3214 چون جهان ظلمتست و غیب ایناز برای سایه می‌باید زمین
  12. M5:3215 تا قیامت ماند این هفتاد و دوکم نیاید مبتدع را گفت و گو
  13. M5:3216 عزت مخزن بود اندر بهاکه برو بسیار باشد قفلها
  14. M5:3217 عزت مقصد بود ای ممتحنپیچ پیچ راه و عقبه و راه‌زن
  15. M5:3218 عزت کعبه بود و آن نادیهره‌زنی اعراب و طول بادیه
  16. M5:3219 هر روش هر ره که آن محمود نیستعقبه‌ای و مانعی و ره‌زنیست
  17. M5:3220 این روش خصم و حقود آن شدهتا مقلد در دو ره حیران شده
  18. M5:3221 صدق هر دو ضد ببیند در روشهر فریقی در ره خود خوش منش
  19. M5:3222 گر جوابش نیست می‌بندد ستیزبر همان دم تا به روز رستخیز
  20. M5:3223 که مهان ما بدانند این جوابگرچه از ما شد نهان وجه صواب
  21. M5:3224 پوزبند وسوسه عشقست و بسورنه کی وسواس را بستست کس
  22. M5:3225 عاشقی شو شاهدِ خوبی بجوصید مرغابی همی‌کن جو بجو
  23. M5:3226 کی بری زان آب کان آبت بردکی کنی زان فهم فهمت را خورد
  24. M5:3227 غیر این معقولها معقولهایابی اندر عشق با فر و بها
  25. M5:3228 غیر این عقل تو حق را عقلهاستکه بدان تدبیر اسباب سماست
  26. M5:3229 که بدین عقل آوری ارزاق رازان دگر مفرش کنی اطباق را
  27. M5:3230 چون ببازی عقل در عشق صمدعشر امثالت دهد یا هفت‌صد
  28. M5:3231 آن زنان چون عقلها درباختندبر رواق عشق یوسف تاختند
  29. M5:3232 عقلشان یک‌دم ستد ساقی عمرسیر گشتند از خرد باقی عمر
  30. M5:3233 اصل صد یوسف جمال ذوالجلالای کم از زن شو فدای آن جمال
  31. M5:3234 عشق برد بحث را ای جان و بسکو ز گفت و گو شود فریاد رس
  32. M5:3235 حیرتی آید ز عشق آن نطق رازهره نبود که کند او ماجرا
  33. M5:3236 که بترسد گر جوابی وا دهدگوهری از لنج او بیرون فتد
  34. M5:3237 لب ببندد سخت او از خیر و شرتا نباید کز دهان افتد گهر
  35. M5:3238 هم‌چنانک گفت آن یار رسولچون نبی بر خواندی بر ما فصول
  36. M5:3239 آن رسول مجتبی وقت نثارخواستی از ما حضور و صد وقار
  37. M5:3240 آنچنان که بر سرت مرغی بودکز فواتش جان تو لرزان شود
  38. M5:3241 پس نیاری هیچ جنبیدن ز جاتا نگیرد مرغ خوب تو هوا
  39. M5:3242 دم نیاری زد ببندی سرفه راتا نباید که بپرد آن هما
  40. M5:3243 ور کست شیرین بگوید یا ترشبر لب انگشتی نهی یعنی خمش
  41. M5:3244 حیرت آن مرغست خاموشت کندبر نهد سردیگ و پر جوشت کند