Dîvân-ı Şems Gazel 1039 ← önceki · sonraki →

Dîvân-ı Şems · G1039 · 12 beyit

غزل شمارهٔ ۱۰۳۹

Her beytin kendi sayfası vardır: çevirisi, şerhi, zor kelimeleri.

  1. G1039:1 بگرد فتنه می‌گردی دگربارلب بامست و مستی هوش می‌دار
  2. G1039:2 کجا گردم دگر کو جای دیگرکه ما فی الدار غیر الله دیار
  3. G1039:3 نگردد نقش جز بر کلک نقاشبگرد نقطه گردد پای پرگار
  4. G1039:4 چو تو باشی دل و جان کم نیایدچو سر باشد بیاید نیز دستار
  5. G1039:5 گرفتارست دل در قبضه حقگرفته صعوه را بازی به منقار
  6. G1039:6 ز منقارش فلک سوراخ سوراخز چنگالش گران جانان سبکبار
  7. G1039:7 رها کن این سخن‌ها را ندا کنبه مخموران که آمد شاه خمار
  8. G1039:8 غم و اندیشه را گردن بریدندکه آمد دور وصل و لطف و ایثار
  9. G1039:9 هلا ای ساربان اشتر بخواباناز این خوشتر کجا باشد علف زار
  10. G1039:10 چو مهمانان بدین دولت رسیدندبیا ای خازن و بگشای انبار
  11. G1039:11 شب مشتاق را روزی نیایدچنین پنداشتی دیگر مپندار
  12. G1039:12 خمش کن تا خموش ما بگویدویست اصل سخن سلطان گفتار

ganjoor: sh1039 · public domain