Dîvân-ı Şems› Gazel 137 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · G137 · 10 beyit
غزل شمارهٔ ۱۳۷
Her beytin kendi sayfası vardır: çevirisi, şerhi, zor kelimeleri.
- G137:1 با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی!؟ چرا ؟گوهری باشی و از سنگی فرومانی!؟ چرا ؟
- G137:2 میکشد هر کرکسی اجزات را هر جانبیچون نه مرداری تو بلک بازِ جانانی، چرا ؟
- G137:3 دیدهات را چون نظر از دیدهی باقی رسیددیدهات شرمین شود از دیدهی فانی!؟ چرا ؟
- G137:4 آن که او را کس به نسیه و نقد نستانَد به خاکاین چنین بیشی کند بر نَقْدهی کانی!؟ چرا ؟
- G137:5 آن سیهجانی که کفر از جانِ تلخش ننگ داشتزهر ریزد بر تو و تو شهد ایمانی، چرا ؟
- G137:6 تو چنین لرزان او باشی و او سایه توستآخر او نقشیست جسمانی و تو جانی، چرا ؟
- G137:7 او همه عیب تو گیرد تا بپوشد عیب خودتو بر او از غیبْ جان ریزی و میدانی، چرا ؟
- G137:8 چون در او هستی ببینی گویی آن من نیستمدعوی او چون نبینی گوییاش آنی!؟ چرا ؟
- G137:9 خشمِ یاران فرع باشد اصلشان عشقِ نوستاز برای خشم فرعی اصل را رانی!؟ چرا ؟
- G137:10 شه به حق چون شمس تبریزیست ثانی نیستشناحقی را اصل گویی شاه را ثانی!؟ چرا ؟
ganjoor: sh137 · public domain