Dîvân-ı Şems› Gazel 1937 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · G1937 · 12 beyit
غزل شمارهٔ ۱۹۳۷
Her beytin kendi sayfası vardır: çevirisi, şerhi, zor kelimeleri.
- G1937:1 هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگینکو به نقشی دیگر آید سوی تو، میدان یقین
- G1937:2 نی خوشی مر طفل را از دایگان و شیر بودچون برید از شیر آمد آن ز خمر و انگبین
- G1937:3 این خوشی چیزی است بیچون کآید اندر نقشهاگردد از حقه به حقه در میان آب و طین
- G1937:4 لطف خود پیدا کند در آب باران ناگهانباز در گلشن درآید سر برآرد از زمین
- G1937:5 گه ز راه آب آید گه ز راه نان و گوشتگه ز راه شاهد آید گه ز راه اسب و زین
- G1937:6 از پس این پردهها ناگاه روزی سر کندجمله بتها بشکند آنک نه آن است و نه این
- G1937:7 جان به خواب از تن برآید در خیال آید بدیدتن شود معزول و عاطل صورتی دیگر مبین
- G1937:8 گویی اندر خواب دیدم همچو سروی خویش راروی من چون لاله زار و تن چو ورد و یاسمین
- G1937:9 آن خیال سرو رفت و جان به خانه بازگشتان فی هذا و ذاک عبرة للعالمین
- G1937:10 ترسم از فتنه وگر نی گفتنیها گفتمیحق ز من خوشتر بگوید تو مهل فتراک دین
- G1937:11 فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتنان گندم گر نداری گو حدیث گندمین
- G1937:12 آخر ای تبریز جان اندر نجوم دل نگرتا ببینی شمس دنیا را تو عکس شمس دین
ganjoor: sh1937 · public domain