Dîvân-ı Şems Gazel 2398 ← önceki · sonraki →

Dîvân-ı Şems · G2398 · 13 beyit

غزل شمارهٔ ۲۳۹۸

Her beytin kendi sayfası vardır: çevirisi, şerhi, zor kelimeleri.

  1. G2398:1 آن دم که در رباید باد از رخ تو پردهزنده شود بجنبد هر جا که هست مرده
  2. G2398:2 از جنگ سوی ساز آ وز ناز و خشم بازآای رخت‌های خود را از رخت ما نورده
  3. G2398:3 ای بخت و بامرادی کاندر صبوح شادیآن جام کیقبادی تو داده ما بخورده
  4. G2398:4 اندیشه کرد سیران در هجر و گشت سکرانصافت چگونه باشد چون جان فزاست درده
  5. G2398:5 تو آفتاب مایی از کوه اگر برآییچه جوش‌ها برآرد این عالم فسرده
  6. G2398:6 ای دوش لب گشاده داد نبات دادهخوش وعده‌ای نهاده ما روزها شمرده
  7. G2398:7 بر باده و بر افیون عشق تو برفزودهو از آفتاب و از مه رویت گرو ببرده
  8. G2398:8 ای شیر هر شکاری آخر روا نداریدل را به خرده گیری سوزیش همچو خرده
  9. G2398:9 گرچه در این جهانم فتوی نداد جانمگرد و دراز گشتن بر طمع نیم گرده
  10. G2398:10 ای دوست چند گویی که از چه زرد روییصفراییم برآرم در شور خویش زرده
  11. G2398:11 کی رغم چشم بد را آری تو جعد خود راکاین را به تو سپردم ای دل به ما سپرده
  12. G2398:12 نی با تو اتفاقم نی صبر در فراقمز آسیب این دو حالت جان می‌شود فشرده
  13. G2398:13 هم تو بگو که گفتت کالنقش فی الحجر شدگفتار ما ز دل‌ها زو می‌شود سترده

ganjoor: sh2398 · public domain