Dîvân-ı Şems› Gazel 3061 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · G3061 · 12 beyit
غزل شمارهٔ ۳۰۶۱
Her beytin kendi sayfası vardır: çevirisi, şerhi, zor kelimeleri.
- G3061:1 اگر تو یار نداری چرا طلب نکنیوگر به یار رسیدی چرا طرب نکنی
- G3061:2 وگر رفیق نسازد چرا تو او نشویوگر رباب ننالد چراش ادب نکنی
- G3061:3 وگر حجاب شود مر تو را ابوجهلیچرا غزای ابوجهل و بولهب نکنی
- G3061:4 به کاهلی بنشینی که این عجب کاریستعجب توی که هوای چنان عجب نکنی
- G3061:5 تو آفتاب جهانی چرا سیاه دلیکه تا دگر هوس عقده ذنب نکنی
- G3061:6 مثال زر تو به کوره از آن گرفتاریکه تا دگر طمع کیسه ذهب نکنی
- G3061:7 چو وحدتست عزبخانه یکی گویانتو روح را ز جز حق چرا عزب نکنی
- G3061:8 تو هیچ مجنون دیدی که با دو لیلی ساختچرا هوای یکی روی و یک غبب نکنی
- G3061:9 شب وجود تو را در کمین چنان ماهیستچرا دعا و مناجات نیم شب نکنی
- G3061:10 اگر چه مست قدیمی و نوشراب نهایشراب حق نگذارد که تو شغب نکنی
- G3061:11 شرابم آتش عشقست و خاصه از کف حقحرام باد حیاتت که جان حطب نکنی
- G3061:12 اگر چه موج سخن میزند ولیک آن بهکه شرح آن به دل و جان کنی به لب نکنی
ganjoor: sh3061 · public domain