Dîvân-ı Şems› Gazel 445 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · G445 · 11 beyit
غزل شمارهٔ ۴۴۵
Her beytin kendi sayfası vardır: çevirisi, şerhi, zor kelimeleri.
- G445:1 این طرفه آتشی که دمی برقرار نیستگر نزد یار باشد وگر نزد یار نیست
- G445:2 صورت چه پای دارد کو را ثبات نیستمعنی چه دست گیرد چون آشکار نیست
- G445:3 عالم شکارگاه و خلایق همه شکارغیر نشانهای ز امیر شکار نیست
- G445:4 هر سوی کار و بار که ما میر و مهتریموان سو که بارگاه امیرست بار نیست
- G445:5 ای روح دست برکن و بنمای رنگ خوشکاینها همه به جز کف و نقش و نگار نیست
- G445:6 هر جا غبار خیزد آن جای لشکرستکآتش همیشه بیتف و دود و بخار نیست
- G445:7 تو مرد را ز گرد ندانی چه مردیستدر گرد مرد جوی که با گرد کار نیست
- G445:8 ای نیکبخت اگر تو نجویی بجویدتجویندهای که رحمت وی را شمار نیست
- G445:9 سیلت چو دررباید دانی که در رهشهست اختیار خلق ولیک اختیار نیست
- G445:10 در فقر عهد کردم تا حرف کم کنماما گلی که دید که پهلویش خار نیست
- G445:11 ما خار این گلیم برادر گواه باشاین جنس خار بودن فخرست عار نیست
ganjoor: sh445 · public domain